محمد سرابی

www.msarabi.com

 
انفجار معدن باب نیزو
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٥
 
راه گریزی نبود
راه گریزی نبودکارگر ایمنی در نور چراغ روی کلاهش به صفحه دستگاه سنجش گاز خیره شده بود. دستگاه، غلظت گاز متان را در حد انفجار نشان می داد. برای یک لحظه تصویر دو کودکش را در مقابل چشم دید. معدنچیان دیگر به او خیره شده بودند. هزار متر تا بالابر معدن فاصله داشتند و از آنجا پانصد و پنجاه متر تا سطح زمین. هیچ راه گریزی نبود و معدن زغالسنگ در انفجاری قابل پیشگیری ۹ نفر از کارگران خود را به کام مرگ فرو برد.
۲۲ شهریور سال ۸۴، حسین ۱۹ ساله، سعید ۲۲ ساله، مهدی ۲۳ ساله، رضا ۲۵ ساله، عباس ۲۶ ساله، علی ۲۷ ساله، حمید ۲۸ ساله، هادی ۳۲ و علی ۳۳ ساله در جریان انفجار انتهای معدن باب نیزو واقع در ۳۰ کیلومتری شهر زرند و ۷۵ کیلومتری کرمان کشته شدند. اردیبهشت ماه سال ۸۵ جلسه دادگاه جانباختگان این حادثه برگزار شد که در آن وکیل خانواده های قربانیان نظریه قتل شبه عمد را مطرح ساخت. بنابر نظر وی صاحبان معدن با اطلاع از وضعیت ایمنی تونل ها می توانستند مانع وقوع این فاجعه شوند.
●کار و زندگی
معدن زغالسنگ باب نیزو در استان کرمان و نزدیک به حاشیه کویرلوت قرار گرفته است. کارگران این معدن نیز در شهرها و روستاهای اطراف آن مانند حوتکن و ریگ آباد زندگی می کنند که این زندگی چهره واضحی به رنگ فقر و محنت دارد. دستمزد معدنچیان ناچیز است. کارگران برای تأمین مخارج خود چاره ای جز کار در ساعات طولانی و شیفت های پشت سر هم ندارند. کاری که گاه تا ۱۶ ساعت و بیشتر هم ادامه پیدا می کند. برای رسیدن به محل کار باید از یک چاه عمودی پایین رفت و وارد تونل های افقی شد. در انتهای این تونل های سیاه، محل کار قرار گرفته است.
فرزندان کارگران نیز از سنین کم در معدن مشغول به کار می شوند. در کنار پدران و برادران خود هر روز به اعماق سیاه زمین می روند و با عوارض تنگی نفس و گاز گرفتگی به خانه برمی گردند. در این منطقه پیدا کردن شغل دیگری دشوار است و صاحبان معدن نیز کارگران را به اخراج کردن تهدید می کنند. بیرون از معدن سیاه، باندهای قاچاق و تجارت اسلحه و مواد مخدر در این مناطق آماده هستند تا هر جوان بیکاری را به سوی خود بکشانند. از میان ۹ نفر معدنچی کشته شده سه نفر مجرد، دو نفر متاهل و چهار نفر صاحب یک یا دو فرزند بوده اند. گفته می شود این معدن به دلیل وضعیت ناگوار کاری از مدت ها پیش مجوز بهره برداری خود را از دست داده بود ولی پیمانکار سابق و صاحب فعلی معدن در هیچ حالتی برنامه استخراج را تعطیل نکرد، آنچنان که پس از کشته شدن معدنچیان تا امروز معدن به کار خود ادامه می دهد و هر روز کارگران دیگری را به درون تونل های مملو از گاز می فرستد.
●شاهدی نیست
با توجه به اینکه هیچ یک از کارگرانی که به درون معدن رفتند زنده باز نگشته اند، تنها می توان با استفاده از مشاهدات بازرسان و مدارک به دست آمده صحنه این حادثه را بازسازی کرد. در انتهای یکی از تونل های افقی و در فاصله یک کیلومتری از چاه فرعی معدن، کارگران شیفت صبح کار خود را به پایان می رسانند. برنامه کاری هر دو شیفت عبارت است از استخراج زغالسنگ از انتهای تونل های فرعی (گزنک) و حمل آن به وسیله واگن های مخصوص به محل تخلیه. کارگران شیفت صبح در ساعت ۱۲ ظهر به سمت بالابر حرکت می کنند و در همین لحظه هواکش های انتهای معدن خاموش می شوند تا برق کمتری مصرف شود. گویا کارگران صبح تراکم متان را در هوای معدن احساس می کنند و مسئول ایمنی این شیفت نیز تقاضا می کند تا تهویه کامل هوای معدن، کار متوقف شود که مورد قبول قرار نمی گیرد و معدنچیان شیفت عصر به داخل تونل فرستاده می شوند. با توجه به زمان ثبت شده روی کارت های کارگران، آنها حوالی ساعت ۱۷ به محل گزنک می رسند. اگر اظهارات کارگران صبح را در مورد وضعیت هوای تونل قبول کنیم در طول این مدت، تراکم گاز متان در انتهای تونل که فضای بسته ای را می سازد بسیار زیاد می شود. معدنچیانی که به سمت گزنک می رفتند نمی دانستند که انتهای تونل آماده انفجار است.
دو تن از کارگرها دستور داشتند تا ریل ها را تعمیر کنند. راننده لوکوموتیو و کارگران واگن برگردان باید واگن های باقیمانده را حمل می کردند. حجم گاز لحظه به لحظه افزایش می یابد و صدای سوت مانند انتشار گاز از میان لایه های ذغالسنگ شنیده می شود. معدنچیان به انتهای تونل می رسند. تراکم گاز متان به ۵درصد رسیده است. یک جرقه برای انفجار کافی است. برخورد ابزارآلات با یکدیگر، حرکت واگن ها روی ریل، ریزش سنگ از سقف یا بدتر از همه اختلال عملکرد هواکش ها می تواند این جرقه را ایجاد کند و همین اتفاق نیز می افتد.
کسانی که چند روز پس از انفجار موفق شدند وارد تونل شوند، محل حادثه را اینگونه دیدند:
راننده لوکوموتیو و کارگران واگن برگردان در اطراف واگن ها قرار گرفته بودند. پشت واگن ها جسد دو کارگر ریل بند و در جلوی واگن ها مأمور ایمنی در کنار دستگاه سنجش گاز افتاده بود. انفجار در یک لحظه تمامی آنها را سوزانده بود و کسی فرصت نیافته بود حرکتی کند.
●ناامیدی و استیصال
فرحناز فهیمی و خلیل بهرامیان وکیل خانواده های قربانیان می گویند: در تحقیقات، سهل انگاری مالکان معدن مشخص بود. این کارگران غیر از کار در تونل های زغالسنگ قادر به اختیار شغل دیگری نیستند و از آنجا که نیروی کار زیاد و ارزان است، کارفرما نیاز چندانی نمی بیند که شرایط مطلوب کاری را فراهم کند. فقر، عاملی است که این رابطه استثمارگرانه را ایجاد می کند. ما حتی با خبر شدیم که تعدادی از خانواده های کشته شدگان این حادثه برای تأمین هزینه دفن، از کارفرمای معدن کمک خواسته اند. همین مسئله عمق استیصال و ناامیدی این خانواده ها را نشان می دهند. به عبارت دیگر کارگران کاملاً در اختیار کارفرما قرار دارند. پس از حادثه تا مدتی پیگیری قضایی مؤثری انجام نشد و پس از تشکیل پرونده نیز مراحل کار مرتباً به تأخیر افتاد. کسانی که با چنین محیط های کارگری در تماس باشند همیشه با این مسئله مواجه می شوند که در صورت بروز یک حادثه، بازماندگان با ناامیدی به روند بازیابی حقوق خود می نگرند. مخصوصاً کسانی که در نهایت امر باید مجدداً به درون همان تونل های سیاه برگردند.
وکیل قربانیان، این حادثه را بیشتر قتل شبه عمد می داند تا سانحه و وکیل صاحبان معدن در دفاع معتقد است گزارش پرونده به صورت جانبدارانه نوشته شده است. او شرکت مالک معدن را در این مورد مقصر نمی داند ولی مستندات پرونده قضایی براساس گزارش کارشناسان اداره کار دلایلی را براساس موارد آیین نامه ایمنی معادن نشان می دهد که نمی توان از آنها چشم پوشی کرد.
غلظت گاز متان در هوای برگشتی از معدن باید یک در صد یا کمتر باشد. با توجه به گزارشات ایمنی و گفته های کارگر ایمنی، غلظت بسیار بالاتر از این حد و گاهی نزدیک به ۵درصد نیز اندازه گیری شده است. این میزان گاز برای انفجار کافی است. در این مواقع باید کارگاه تعطیل شده و هوای موجود کاملاً تهویه گردد که این امر صورت نگرفته و کارگران وادار به ادامه کار شده اند. تکنیسین های تهویه موظف هستند قبل از شروع هر نوبت کاری، میزان گاز را اندازه گیری نمایند. گویا مسئول ایمنی که خود نیز در این حادثه کشته شد، غلظت بالای گاز را گزارش کرده است. ولی مسئولین معدن فعالیت کاری را ادامه داده و اجازه نمی دهند کارگران از کار خودداری کنند. برای تهویه هوای داخل یک سری هواکش (ونتیلاتور) در داخل تونل ها نصب می شوند که شیوه قرار گرفتن و تعداد آنها کامل نبوده و هوای آلوده را به درستی از معدن خارج نمی کرده است. نکته خطرناک اینجاست که برای صرفه جویی در مصرف برق در فواصل طولانی و بین شیفت های کاری هواکش ها خاموش می شدند که در اثر آن تراکم گاز در تونل ها بالا می رفت. گاز متان در غلظت ۵/۱ درصد سمی است و از ۵درصد به بالا منفجر می شود.
●ناایمنی معدن
معدن باب نیزو به دلیل شرایط خاص استخراج، گازخیز بودن و عدم آماده سازی در سال های قبل به صورت نیمه تعطیل در آمده بود. بنا به اظهارات وکلای خانواده کارگران قرارداد واگذاری معدن هنوز به طور قطعی اجرا نشده و پروانه بهره برداری از سازمان صنایع و معادن کرمان صادر نگردیده است. البته هیچ کدام از این مسائل و حتی اعتراض کارگران باعث نشده است که معدن فعالیت خود را تعطیل کند و حتی پس از کشته شدن معدنچیان، فعالیت معدن با همان وضعیت سابق ادامه دارد.
بازرسانی که ۶ روز بعد به محل حادثه مراجعه کردند، چندین مورد تخلف و سهل انگاری را در اداره معدن شناسایی نمودند
●دفاعیه شرکت
دفاعیات وکیل صاحبان معدن– شرکت د - اتهام سهل انگاری را به طور کامل رد می کند و این انفجار را نتیجه بی مبالاتی و بی احتیاطی کارگران یا یک حادثه اتفاقی و غیرقابل پیش بینی می داند که در این زمینه نمی توان کسی را مقصر قلمداد نمود. همچنین بازرسان اداره کار متهم به حمایت افراطی از طبقه کارگر هستند و گزارش آنها مخدوش اعلام می شود.
در قسمت دیگری از این دفاعیه بیان می شود که مسائل ایمنی – فنی از قبیل تهویه، دستگاه های برقی، استخراج انفجاری،... جزءبه جزء رعایت شده است و کارگران شیفت صبح حاضر به ادای شهادت هستند تا استاندارد بودن شرایط معدن را تأیید کنند.
در انفجار باب نیزو مأمور ایمنی که همراه بقیه کارگران کشته شده است می تواند کلیه اتهام ها را بپذیرد. مسئول دانستن کسی که در یک حادثه جان سپرده است مانند خلبانانی که در سوانح سقوط هواپیما کشته می شوند روشی است که پیشتر هم به کار گرفته شده است تا جریان تحقیق در مراحل اولیه به پایان برسد.
به هر صورت بنا به اظهارات وکیل شرکت با جرأت و یقین می توان اذعان نمود که شرکت موکل مرتکب هیچگونه تقصیر جزایی اعم از فعل و یا ترک فعل نگردیده است. ولی به نظر می آید یک عامل اصلی در این میان وجود دارد که آن را باید مهم ترین دلیل بروز این حادثه دانست؛ بی توجهی به امنیت محیط کارگران معدن. نکته پایانی؛ وکلای خانواده های قربانیان در مقام تنظیم اعتراضیه به فرمانداری زرند، استانداری کرمان و در نهایت ریاست جمهوری هستند تا در مورد تعطیلی معدنی که قربانگاه کارگران خواهد بود، اقدام جدی به عمل آید.
●بازرسان
گزارش ده صفحه ای امامی پور و میرزایی، بازرسان اداره کار و امور اجتماعی کار استان کرمان براساس بازدید آنها در تاریخ ۲۸/۶/۸۴ تنظیم شده است. در ابتدای گزارش مشخصات علمی کار در معدن زغال سنگ بیان شده و پس از آن حادثه از دیدگاه فنی مورد بررسی قرار می گیرد. از آنجا که کسی از تونل مرگ زنده بازنگشته است بازرسان براساس مشاهدات از آثار حادثه، کلیه وقایع را بازسازی کرده و شرایط معدن در روز حادثه را غیراستاندارد دانستند.
در پایان گزارش علل وقوع حادثه در ۹بند به شرح زیر توضیح داده می شود:
۱ – گاز متان بیشتر از حد ایمنی و استاندارد غلظت داشته است.
۲ – علی رغم تقاضای مسئول ایمنی، مدیریت معدن در تعطیلی کارگاه کوتاهی کرده است.
۳ – با توجه به بالا بودن غلظت گاز نباید از روش انفجاری برای استخراج استفاده شود.
۴ – بعد از توقف هواکش (اونتیلاتور) باید غلظت گاز اندازه گیری شده و سپس هواکش به کار بیفتد که در این مورد ابتدا هواکش روشن شده است.
۵ – دستگاه های به کار گرفته شده دارای شرایط ضد جرقه نیستند.
۶ – در این نوع معادن باید قبل از استخراج گاز تخلیه شود که این کار انجام نشده است.
۷ – دستگاه های سیستم اتوماتیک گازسنجی و ثبت ورودی هوا در معدن نصب نشده است.
۸ – گرد زغال که می تواند باعث انفجار شود در این معدن جمع آوری نشده است.
۹ – هواکش ها در محل نامناسبی نصب شده اند که هوای آلوده را دوباره به معدن برمی گردانند.
 

محمد سرابی

روزنامه همشهری 21 شهریور 85


 
 
انفجار معدن باب نیزو
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٥
 
راه گریزی نبود
راه گریزی نبودکارگر ایمنی در نور چراغ روی کلاهش به صفحه دستگاه سنجش گاز خیره شده بود. دستگاه، غلظت گاز متان را در حد انفجار نشان می داد. برای یک لحظه تصویر دو کودکش را در مقابل چشم دید. معدنچیان دیگر به او خیره شده بودند. هزار متر تا بالابر معدن فاصله داشتند و از آنجا پانصد و پنجاه متر تا سطح زمین. هیچ راه گریزی نبود و معدن زغالسنگ در انفجاری قابل پیشگیری ۹ نفر از کارگران خود را به کام مرگ فرو برد.
۲۲ شهریور سال ۸۴، حسین ۱۹ ساله، سعید ۲۲ ساله، مهدی ۲۳ ساله، رضا ۲۵ ساله، عباس ۲۶ ساله، علی ۲۷ ساله، حمید ۲۸ ساله، هادی ۳۲ و علی ۳۳ ساله در جریان انفجار انتهای معدن باب نیزو واقع در ۳۰ کیلومتری شهر زرند و ۷۵ کیلومتری کرمان کشته شدند. اردیبهشت ماه سال ۸۵ جلسه دادگاه جانباختگان این حادثه برگزار شد که در آن وکیل خانواده های قربانیان نظریه قتل شبه عمد را مطرح ساخت. بنابر نظر وی صاحبان معدن با اطلاع از وضعیت ایمنی تونل ها می توانستند مانع وقوع این فاجعه شوند.
●کار و زندگی
معدن زغالسنگ باب نیزو در استان کرمان و نزدیک به حاشیه کویرلوت قرار گرفته است. کارگران این معدن نیز در شهرها و روستاهای اطراف آن مانند حوتکن و ریگ آباد زندگی می کنند که این زندگی چهره واضحی به رنگ فقر و محنت دارد. دستمزد معدنچیان ناچیز است. کارگران برای تأمین مخارج خود چاره ای جز کار در ساعات طولانی و شیفت های پشت سر هم ندارند. کاری که گاه تا ۱۶ ساعت و بیشتر هم ادامه پیدا می کند. برای رسیدن به محل کار باید از یک چاه عمودی پایین رفت و وارد تونل های افقی شد. در انتهای این تونل های سیاه، محل کار قرار گرفته است.
فرزندان کارگران نیز از سنین کم در معدن مشغول به کار می شوند. در کنار پدران و برادران خود هر روز به اعماق سیاه زمین می روند و با عوارض تنگی نفس و گاز گرفتگی به خانه برمی گردند. در این منطقه پیدا کردن شغل دیگری دشوار است و صاحبان معدن نیز کارگران را به اخراج کردن تهدید می کنند. بیرون از معدن سیاه، باندهای قاچاق و تجارت اسلحه و مواد مخدر در این مناطق آماده هستند تا هر جوان بیکاری را به سوی خود بکشانند. از میان ۹ نفر معدنچی کشته شده سه نفر مجرد، دو نفر متاهل و چهار نفر صاحب یک یا دو فرزند بوده اند. گفته می شود این معدن به دلیل وضعیت ناگوار کاری از مدت ها پیش مجوز بهره برداری خود را از دست داده بود ولی پیمانکار سابق و صاحب فعلی معدن در هیچ حالتی برنامه استخراج را تعطیل نکرد، آنچنان که پس از کشته شدن معدنچیان تا امروز معدن به کار خود ادامه می دهد و هر روز کارگران دیگری را به درون تونل های مملو از گاز می فرستد.
●شاهدی نیست
با توجه به اینکه هیچ یک از کارگرانی که به درون معدن رفتند زنده باز نگشته اند، تنها می توان با استفاده از مشاهدات بازرسان و مدارک به دست آمده صحنه این حادثه را بازسازی کرد. در انتهای یکی از تونل های افقی و در فاصله یک کیلومتری از چاه فرعی معدن، کارگران شیفت صبح کار خود را به پایان می رسانند. برنامه کاری هر دو شیفت عبارت است از استخراج زغالسنگ از انتهای تونل های فرعی (گزنک) و حمل آن به وسیله واگن های مخصوص به محل تخلیه. کارگران شیفت صبح در ساعت ۱۲ ظهر به سمت بالابر حرکت می کنند و در همین لحظه هواکش های انتهای معدن خاموش می شوند تا برق کمتری مصرف شود. گویا کارگران صبح تراکم متان را در هوای معدن احساس می کنند و مسئول ایمنی این شیفت نیز تقاضا می کند تا تهویه کامل هوای معدن، کار متوقف شود که مورد قبول قرار نمی گیرد و معدنچیان شیفت عصر به داخل تونل فرستاده می شوند. با توجه به زمان ثبت شده روی کارت های کارگران، آنها حوالی ساعت ۱۷ به محل گزنک می رسند. اگر اظهارات کارگران صبح را در مورد وضعیت هوای تونل قبول کنیم در طول این مدت، تراکم گاز متان در انتهای تونل که فضای بسته ای را می سازد بسیار زیاد می شود. معدنچیانی که به سمت گزنک می رفتند نمی دانستند که انتهای تونل آماده انفجار است.
دو تن از کارگرها دستور داشتند تا ریل ها را تعمیر کنند. راننده لوکوموتیو و کارگران واگن برگردان باید واگن های باقیمانده را حمل می کردند. حجم گاز لحظه به لحظه افزایش می یابد و صدای سوت مانند انتشار گاز از میان لایه های ذغالسنگ شنیده می شود. معدنچیان به انتهای تونل می رسند. تراکم گاز متان به ۵درصد رسیده است. یک جرقه برای انفجار کافی است. برخورد ابزارآلات با یکدیگر، حرکت واگن ها روی ریل، ریزش سنگ از سقف یا بدتر از همه اختلال عملکرد هواکش ها می تواند این جرقه را ایجاد کند و همین اتفاق نیز می افتد.
کسانی که چند روز پس از انفجار موفق شدند وارد تونل شوند، محل حادثه را اینگونه دیدند:
راننده لوکوموتیو و کارگران واگن برگردان در اطراف واگن ها قرار گرفته بودند. پشت واگن ها جسد دو کارگر ریل بند و در جلوی واگن ها مأمور ایمنی در کنار دستگاه سنجش گاز افتاده بود. انفجار در یک لحظه تمامی آنها را سوزانده بود و کسی فرصت نیافته بود حرکتی کند.
●ناامیدی و استیصال
فرحناز فهیمی و خلیل بهرامیان وکیل خانواده های قربانیان می گویند: در تحقیقات، سهل انگاری مالکان معدن مشخص بود. این کارگران غیر از کار در تونل های زغالسنگ قادر به اختیار شغل دیگری نیستند و از آنجا که نیروی کار زیاد و ارزان است، کارفرما نیاز چندانی نمی بیند که شرایط مطلوب کاری را فراهم کند. فقر، عاملی است که این رابطه استثمارگرانه را ایجاد می کند. ما حتی با خبر شدیم که تعدادی از خانواده های کشته شدگان این حادثه برای تأمین هزینه دفن، از کارفرمای معدن کمک خواسته اند. همین مسئله عمق استیصال و ناامیدی این خانواده ها را نشان می دهند. به عبارت دیگر کارگران کاملاً در اختیار کارفرما قرار دارند. پس از حادثه تا مدتی پیگیری قضایی مؤثری انجام نشد و پس از تشکیل پرونده نیز مراحل کار مرتباً به تأخیر افتاد. کسانی که با چنین محیط های کارگری در تماس باشند همیشه با این مسئله مواجه می شوند که در صورت بروز یک حادثه، بازماندگان با ناامیدی به روند بازیابی حقوق خود می نگرند. مخصوصاً کسانی که در نهایت امر باید مجدداً به درون همان تونل های سیاه برگردند.
وکیل قربانیان، این حادثه را بیشتر قتل شبه عمد می داند تا سانحه و وکیل صاحبان معدن در دفاع معتقد است گزارش پرونده به صورت جانبدارانه نوشته شده است. او شرکت مالک معدن را در این مورد مقصر نمی داند ولی مستندات پرونده قضایی براساس گزارش کارشناسان اداره کار دلایلی را براساس موارد آیین نامه ایمنی معادن نشان می دهد که نمی توان از آنها چشم پوشی کرد.
غلظت گاز متان در هوای برگشتی از معدن باید یک در صد یا کمتر باشد. با توجه به گزارشات ایمنی و گفته های کارگر ایمنی، غلظت بسیار بالاتر از این حد و گاهی نزدیک به ۵درصد نیز اندازه گیری شده است. این میزان گاز برای انفجار کافی است. در این مواقع باید کارگاه تعطیل شده و هوای موجود کاملاً تهویه گردد که این امر صورت نگرفته و کارگران وادار به ادامه کار شده اند. تکنیسین های تهویه موظف هستند قبل از شروع هر نوبت کاری، میزان گاز را اندازه گیری نمایند. گویا مسئول ایمنی که خود نیز در این حادثه کشته شد، غلظت بالای گاز را گزارش کرده است. ولی مسئولین معدن فعالیت کاری را ادامه داده و اجازه نمی دهند کارگران از کار خودداری کنند. برای تهویه هوای داخل یک سری هواکش (ونتیلاتور) در داخل تونل ها نصب می شوند که شیوه قرار گرفتن و تعداد آنها کامل نبوده و هوای آلوده را به درستی از معدن خارج نمی کرده است. نکته خطرناک اینجاست که برای صرفه جویی در مصرف برق در فواصل طولانی و بین شیفت های کاری هواکش ها خاموش می شدند که در اثر آن تراکم گاز در تونل ها بالا می رفت. گاز متان در غلظت ۵/۱ درصد سمی است و از ۵درصد به بالا منفجر می شود.
●ناایمنی معدن
معدن باب نیزو به دلیل شرایط خاص استخراج، گازخیز بودن و عدم آماده سازی در سال های قبل به صورت نیمه تعطیل در آمده بود. بنا به اظهارات وکلای خانواده کارگران قرارداد واگذاری معدن هنوز به طور قطعی اجرا نشده و پروانه بهره برداری از سازمان صنایع و معادن کرمان صادر نگردیده است. البته هیچ کدام از این مسائل و حتی اعتراض کارگران باعث نشده است که معدن فعالیت خود را تعطیل کند و حتی پس از کشته شدن معدنچیان، فعالیت معدن با همان وضعیت سابق ادامه دارد.
بازرسانی که ۶ روز بعد به محل حادثه مراجعه کردند، چندین مورد تخلف و سهل انگاری را در اداره معدن شناسایی نمودند
●دفاعیه شرکت
دفاعیات وکیل صاحبان معدن– شرکت د - اتهام سهل انگاری را به طور کامل رد می کند و این انفجار را نتیجه بی مبالاتی و بی احتیاطی کارگران یا یک حادثه اتفاقی و غیرقابل پیش بینی می داند که در این زمینه نمی توان کسی را مقصر قلمداد نمود. همچنین بازرسان اداره کار متهم به حمایت افراطی از طبقه کارگر هستند و گزارش آنها مخدوش اعلام می شود.
در قسمت دیگری از این دفاعیه بیان می شود که مسائل ایمنی – فنی از قبیل تهویه، دستگاه های برقی، استخراج انفجاری،... جزءبه جزء رعایت شده است و کارگران شیفت صبح حاضر به ادای شهادت هستند تا استاندارد بودن شرایط معدن را تأیید کنند.
در انفجار باب نیزو مأمور ایمنی که همراه بقیه کارگران کشته شده است می تواند کلیه اتهام ها را بپذیرد. مسئول دانستن کسی که در یک حادثه جان سپرده است مانند خلبانانی که در سوانح سقوط هواپیما کشته می شوند روشی است که پیشتر هم به کار گرفته شده است تا جریان تحقیق در مراحل اولیه به پایان برسد.
به هر صورت بنا به اظهارات وکیل شرکت با جرأت و یقین می توان اذعان نمود که شرکت موکل مرتکب هیچگونه تقصیر جزایی اعم از فعل و یا ترک فعل نگردیده است. ولی به نظر می آید یک عامل اصلی در این میان وجود دارد که آن را باید مهم ترین دلیل بروز این حادثه دانست؛ بی توجهی به امنیت محیط کارگران معدن. نکته پایانی؛ وکلای خانواده های قربانیان در مقام تنظیم اعتراضیه به فرمانداری زرند، استانداری کرمان و در نهایت ریاست جمهوری هستند تا در مورد تعطیلی معدنی که قربانگاه کارگران خواهد بود، اقدام جدی به عمل آید.
●بازرسان
گزارش ده صفحه ای امامی پور و میرزایی، بازرسان اداره کار و امور اجتماعی کار استان کرمان براساس بازدید آنها در تاریخ ۲۸/۶/۸۴ تنظیم شده است. در ابتدای گزارش مشخصات علمی کار در معدن زغال سنگ بیان شده و پس از آن حادثه از دیدگاه فنی مورد بررسی قرار می گیرد. از آنجا که کسی از تونل مرگ زنده بازنگشته است بازرسان براساس مشاهدات از آثار حادثه، کلیه وقایع را بازسازی کرده و شرایط معدن در روز حادثه را غیراستاندارد دانستند.
در پایان گزارش علل وقوع حادثه در ۹بند به شرح زیر توضیح داده می شود:
۱ – گاز متان بیشتر از حد ایمنی و استاندارد غلظت داشته است.
۲ – علی رغم تقاضای مسئول ایمنی، مدیریت معدن در تعطیلی کارگاه کوتاهی کرده است.
۳ – با توجه به بالا بودن غلظت گاز نباید از روش انفجاری برای استخراج استفاده شود.
۴ – بعد از توقف هواکش (اونتیلاتور) باید غلظت گاز اندازه گیری شده و سپس هواکش به کار بیفتد که در این مورد ابتدا هواکش روشن شده است.
۵ – دستگاه های به کار گرفته شده دارای شرایط ضد جرقه نیستند.
۶ – در این نوع معادن باید قبل از استخراج گاز تخلیه شود که این کار انجام نشده است.
۷ – دستگاه های سیستم اتوماتیک گازسنجی و ثبت ورودی هوا در معدن نصب نشده است.
۸ – گرد زغال که می تواند باعث انفجار شود در این معدن جمع آوری نشده است.
۹ – هواکش ها در محل نامناسبی نصب شده اند که هوای آلوده را دوباره به معدن برمی گردانند.
 

محمد سرابی

روزنامه همشهری 21 شهریور 85


 
 
نگاهی به زندگی و افکار کنفسیوس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٥
 


حاکمان باد و مردم گیاهند


محمد سرابی


    در زمان های دور حاکم نشین «لو» در سرزمین چین فعلی در حال رشد عجیبی بود و دیگر حکمرانان با حسرت به پیشرفت آن نگاه می کردند. همه می دانستند که دلیل این توسعه وزیر حاکم لو است که «کونگ فوتسه» نام دارد. هیچ راهی برای ضربه زدن به لو وجود نداشت چرا که کونگ فوتسه همه نقاط ضعف را با دانش خود جبران می کرد. او لو را براساس یک روش خردمندانه و بر مبنای سازمان اداری دقیق و فسادناپذیری اداره می کرد که باعث کاهش شدید جرایم گشته بود.
    سرانجام حکمران همسایه «تزی» راهی برای نفوذ به سازمان کونگ فوتسه پیدا کرد. او ۸۰ دختر رامشگر که حرفه مجلس آرایی داشتند به همراه چندین کالسکه زیبا به عنوان هدیه برای دربار لو فرستاد. نتیجه کار مشخص بود. حکمرانان لو سرگرم عیش و عشرت شدند و کشور خود را به فراموشی سپردند. وزیر راهی جز ترک آنجا پیدا نکرد.
    کونگ فوتسه یا به تلفظ اروپایی کنفسیوس در سال ۵۵۱ قبل از میلاد در قسمتی از کشور فئودالی «لو» که در استان فعلی شانتونگ واقع شده است به دنیا آمد. درباره روز تولد او اختلاف نظر وجود دارد ولی در کشورهای آسیای شرقی ۲۸ سپتامبر را روز تولد وی می دانند و در برخی از آنها این روز را به نام روز معلم گرامی می دارند. نام کوچک او «چیو» و نام خانوادگی اش «کونگ» بود که در تاریخ چین به نام «کونگ فو ذی» به معنی استاد کونگ نامیده می شود. زندگی او به قول چینی ها ساده و واقعی بود که در طول آن هیچ هیجان خاصی را تجربه نکرد. نیاکان وی ریشه های اشرافی داشتند و طبقه اجتماعی کنفسیوس از همان زمان مشخص بود. او در ۳ سالگی پدرش را از دست داد ولی دلیل پیشرفت وی علاقه بسیار به آموختن براساس رسوم گذشته است. او در شش فن زمان خودش مراسم مذهبی، موسیقی، تیراندازی، ارابه رانی، خوشنویسی و حساب مهارت پیدا کرد و شعر و تاریخ را هم به آنها افزود. مانند دیگر مشاهیر شرقی زندگینامه دقیق کنفسیوس چندان روشن نیست. می دانیم که در ۱۹سالگی ازدواج کرد و ابتدا در پست های کوچک دولتی مانند حسابداری انبار غله خدمت می کرد ولی در اواخر چهل سالگی به مقام قضاوت و سپس به وزارت دادگستری در دولت محلی لو رسید که تاثیر بسیار زیادی در آبادانی این کشور داشت. ولی در ۵۶سالگی زمانی که احساس کرد حاکمان لو به کشورداری صحیح اهمیتی نمی دهند آنجا را ترک کرد. از این زمان به بعد او در حاکم نشین های مختلف چین به دنبال فرمانروایی می گشت که حکمت او را بپذیرد. در این سفرها گروهی از شاگردان وی را همراهی کرده و گفته های او را ثبت می کردند. کنفسیوس می دانست که ممکن است موفق نشود ولی تا آنجا که توان داشت برای انتشار دانسته های خود می کوشید. وی در ۶۸سالگی به وطن بازگشت و وقت خود را به نگارش و تالیف گذراند. او در ۴۷۹ پیش از میلاد در سن هفتادسالگی درگذشت، در حالی که ۷۲ شاگرد نزدیک و ۳ هزار مرید داشت. کنفسیوس به آموزش همگانی بیش از هر چیز دیگر اعتقاد داشت و یک هدف به نام «انسان آزاده» را به عنوان مقصد نهایی این آموزش ها تعریف می کرد. از گوشه نشینی دانشمندان و بیهودگی حاکمان ناراضی بود و در تمام زندگی خود به روش های عملی برای بهبود سازمان های اداری می اندیشید. وقتی از او درباره مجازات برای اخلالگران نظم و آسایش عمومی پرسیدند پاسخ داد: «حاکم مانند بادی است که می وزد و افراد ملت مانند گیاهانی که هر وقت در مسیر باد قرار می گیرند به جهت او خم می شوند. اگر حاکمان به حقیقت درستکاری را دوست داشته باشند مردم نیز درستکار خواهند بود. حکمرانی مستقر کردن نظم در میان ملت است ولی در صورتی که در وجود خود حاکمان هم نمایان باشد.» تاثیر کنفسیوس و مکتب چینی وی بر کشورهای آسیایی بسیار بالا است تا جایی که از پیشینه این کشورها گاهی اوقات با نام تمدن کنفسیوسی نام می برند. اگر چه در دنیای امروز سرعت و نوآوری عامل تعیین کننده در موفقیت محسوب می شود ولی تعالیم این حکیم باستانی هنوز نیز راهگشای مسیر زندگی انسان ها است.
      
    محمد سرابی
    

 روزنامه شرق ، شماره 849 به تاریخ 12/6/85، صفحه 22 (تاریخ)


 
 
نیچه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٥
 
فیلسوفی برای هیچ کس و همه کس
فیلسوفی برای هیچ کس و همه کسفردریش نیچه در روکن بخشی از لایپزیک در امپراتوری پروس به دنیا آمد. روز ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ پدر او به جهت مقارنت با روز تولد فردریش ویلهلم چهارم پادشاه وقت، نام او را فردریش گذاشت. اجداد مادر او «فرانزیسکا» همگی کشیش بودند و پدرش کارل لودویک نیچه نیز کشیش لوتری به شمار می رفت. فردریش اولین فرزند آنها بود و پس از او صاحب دو کودک دیگر به نام های الیزابت و ژوزف نیز شدند. ولی این خانواده عمر چندانی نداشت. در پنج سالگی فردریش پدرش بر اثر شکستگی جمجمه و «آنسفالو مالاسیا» درگذشت. دوران کودکی و نوجوانی نیچه در خانواده ای تشکیل شده از مادر، خواهر، مادربزرگ و دو عمه گذشت.
هر پسر بچه ای که کودکی اش را در محیطی بدون مرد بگذراند روحیه خاصی پیدا خواهد کرد که در بزرگسالی او را متفاوت با دیگر هم نسلانش نشان می دهد. محیط زنانه و مذهبی خانواده نیچه نیز بر او بی تاثیر نبود.او در سنین بسیار کم خواندن و نوشتن، سرودن شعر و مطالعه را آغاز می کند و پس از تحصیلات مقدماتی در دانشگاه بن به رشته الهیات می پردازد. ولی در سال ۱۸۶۵ و در روز عید پاک به دلیل بی اعتقاد شدن به مسیحیت آن را رها می کند. او در «آنارشیست» می گوید: «تنها یک مسیحی واقعی وجود داشته است که او نیز بر بالای صلیب کشیده شده است.»نیچه از بن به لایپزیک می رود تا در رشته «واژه شناسی» تحصیل کند. روزی از یک کتاب فروشی دست دوم کتابی با نام «جهان به مثابه اراده و پنداره و تصور» نوشته شوپنهاور را می خرد. او که تصادفا به این کتاب دست پیدا کرده بود پس از مطالعه آن اعلام می کند که یک شوپنهاوری شده است.او در ۲۳ سالگی به خدمت نظام خوانده می شود یا به قولی داوطلبانه به جنگ فرانسه و پروس می رود. ابتدا سوارکار توپخانه می شود که این سمت او را مستقیما در قلب نیروهای نظامی جای می دهد. هرچند که بر اثر حادثه ای آسیب جدی می بیند و در پشت جبهه جنگ به پرستاری از مجروحین می پردازد ولی دوران خدمت در سواره نظام که به دلیل مهارتش در اسب سواری آن را به دست می آورد نیز قسمت دیگری از زندگی او را می سازد. «جنگ قانون ابدی زندگی است و صلح، راحت باش میان دو جنگ.»در ۱۸۶۸ نیچه با «واگنر» ملاقات می کند.
واگنر به همراه شوپنهاور، اسپینوزا، افلاطون، سقراط، هراکلیتوس و... پاهای اندیشه او را شکل می دهند. نیچه زمانی که تنها ۲۴ سال داشت به سمت استادی رشته واژه شناسی کلاسیک در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان یونانی شروع به تدریس کرده که به مدت ده سال ادامه پیدا می کند. همچنین در سال ۱۸۶۹ عنوان دکترای در واژه شناسی را بدون آزمون از دانشگاه لایپزیک دریافت می کند. از ۱۸۷۲ اولین آثار او منتشر می شوند که لحنی فلسفی دارند اگرچه دانشگاه بازل در سال ۱۸۷۱ درخواست او را برای تدریس فلسفه رد می کند. از ۱۸۷۲ تا ۱۸۸۸ دوران آفرینش آثار بزرگ نیچه است که در این مدت آثاری چون: زایش تراژدی، تاملات نابهنگام، انسانی بسیار انسانی، سپیده دم، حکمت شادان، چنین گفت زرتشت، فراسوی نیک و بد، تبار شناسی اخلاق، اراده معطوف به قدرت، اینک انسان و... نوشته و منتشر می شوند.او که در ۱۸۶۹ تابعیت «پروس» را رها کرده بود در آلمان و سوئیس و ایتالیا در پانسیون زندگی می کرد و آثار خود را در چنین محیطی می نگاشت. تقریبا از زمانی که نوشته هایش با موفقیت و توجه عمومی روبه رو شده بود فردریش نیچه سلامت ذهنی خود را از دست داد. اگرچه از ۱۸۷۹ سردرد های متوالی و ضعف باعث شده بود تا تدریس را رها کند ولی از ۱۸۹۰ بیماری او به طور جدی بروز کرد به طوری که مادرش مسئولیت پرستاری از وی را برعهده گرفت. پس از فوت مادر، خواهرش به مراقبت از فردریش پرداخت و این دوره ده ساله بیماری شدید در ۲۵ آگوست ۱۹۰۰ با مرگ نیچه در وایمار به دلیل سکته مغزی به پایان رسید.
اگرچه نیچه در دورانی به «لوآندره سالومه» دختر یک افسر ارتش روسیه علاقه مند شده بود ولی هرگز ازدواج نکرد و مجموعه دست نوشته های او در اختیار خواهرش ماند که در همان دوران نیز مورد توجه بود.نیچه آثار زیادی دارد که آنها را به دلیل تسلط به واژگان با پیچیدگی های خاصی نوشت و کسانی که آثار او را مطالعه می کنند گاهی به نتایج متفاوتی می رسند. به عنوان مثال وی از «ابر انسان» صحبت می کند. عده ای اعتقاد داشتند هیتلر ابر انسان نیچه است و پس از آن سوپرمن، قهرمان تخیلی را ابر مرد او می دانستند.مشهور است که نیچه درباره همه چیز سخن گفته است و عباراتی با صراحت بسیار در نوشته های او است که در میان جوانان با استقبال بسیار روبه رو می شود.در کشور ما نیز در سال های گذشته به یاد داشتن چند جمله از گفتار های نیچه و ذکر آن در میان بحث ها از نشانه های روشنفکری محض به شمار می رفت. به هر صورت شکی نیست که نیچه از بزرگ ترین متفکران قرن های اخیر است که در دنیای اندیشه راه های جدیدی را گشود و اندیشمندان پس از خود را تحت تاثیر قرار دارد.
 
محمد سرابی

روزنامه شرق

8 شهریور 1385

http://vista.ir/article/233347


 
 
ضربه تبرزین (جنگ چالدران)
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳۸٥
 

جنگ چالدران

ضربه تبرزین

 

محمد سرابی

تا قبل از انقلاب کمونیستی در یکی از میدان های شهر تفلیس توپ جنگی بزرگی مانند یک اثر تاریخی نگهداری می شد. این توپ هیچ ارتباط تاریخی با گرجستان نداشت ولی یک ویژگی خاص باعث می شد در معرض تماشای مردمی قرار گیرد. دهانه فولادی توپ از وسط به اندازه چهار انگشت شکاف داشت.این شکاف اثر تبرزین شاه اسماعیل در جنگ چالدران بود. توپ الان دیگر گم شده است ولی جنگ بزرگ چالدران بین دو امپراتوری بزرگ خاورمیانه در تاریخ باقی مانده است.



 
 
خیزش ویروس مرموز ایدز
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳۸٥
 
تا دندان های اژدها هنو ز فاصله داریم
 
003279.jpg
 

محمد سرابی
بیماری ایدز تا به حال دو مرحله را در ایران طی کرده است و پیش بینی ها نشان می دهد اگر مبارزه با آن مؤثر نباشد وارد مرحله سوم خواهد شد. هر چند وقت یک بار کسانی نسبت به این مرحله سوم اعلام خطر می کنند ولی معیاری نیست که نشان دهد چقدر تا خطر فاصله داریم.
گفته می شود که در اغلب جوامع ایدز ابتدا از راه فرآورده های خونی منتشر می شود سپس ترزیق در میان مصرف کنندگان مواد مخدر آن را منتقل می کند و بعد از آن نوبت به انتقال از راه تماس جنسی می رسد. در مرحله چهارم انتقال مادر به فرزند هم به موارد قبلی اضافه می شود که در آن بیماری کاملاً از کنترل خارج خواهد شد.
اژدهای سرخ
به راستی همه گیری ایدز چه تفاوتی با الگوی همه گیری دیگر بیماری ها دارد؟  تفاوت های این بیماری را می توان در سه نکته خلاصه کرد. 1- ایدز واکسن ندارد: بنابر این نمی توان مانند فلج اطفال یا سرخک تمام افراد مستعد را واکسینه کرد. 2- ایدز درمان قطعی ندارد و تنها می شود با تقویت دستگاه دفاعی بدن عوارض آن را به تأخیر انداخت. 3- ایدز در مرحله گسترش عمومی کاملاً مرتبط با رفتارهای پرخطری است که معمولاً انکار می شوند و راه تحقیق را می بندند.
ایدز به عنوان یک بیماری مشخصات دیگری هم دارد که باعث می شود ترسناک  تر به نظر بیاید. عامل HIV پس از ورود به بدن انسان بین دو ماه تا یک سال قابل شناسایی در آزمایشات معمولی نیست. حتی بعد از فعال شدن بیماری و واکنش بدن نسبت به آن باز هم ممکن است تا ده سال در حالت نهفته باقی بماند و شخص از بیمار بودن خویش بی اطلاع باشد. این ویژگی ها برای ترساندن مردم کافی هستند. آیا ترساندن برای پیشگیری از بیماری مؤثر است؟ ایدز برای ما بیشتر شبیه یک اژدها است تا یک بیماری مسری و علاوه بر آن که از ابتلای به آن می ترسیم، مبتلایان را نیز با برچسب فساد اخلاقی از اجتماع خود دور می کنیم.
یک اچ آی وی مثبت اگر در یک مدرسه، اداره، کارخانه یا بدتر از همه در یک درمانگاه پزشکی بیماری خود را ابراز کند به احتمال بسیار بالا با برخورد بسیار ناخوشایندی از آنجا رانده خواهد شد. این شخص در درمانگاه دوم درباره بیماری خود چیزی نمی گوید و پزشکان، کارکنان و بیماران دیگر را در معرض خطر قرار خواهد داد.
فرد بیمار در این صورت از فهرست آمارها و از برنامه  درمانی خارج خواهد شد. البته یک سری اقدامات در دولت و مجلس برای رفع تبعیض از این بیماران انجام شده است ولی با تبلیغاتی که در گذشته صورت می گرفت هنوز هم جامعه ما این بیماری را مساوی با فساد اخلاقی می داند. شاید به همین دلیل است که نزدیک به یک چهارم بیماران راه ابتلای خود را نامشخص ذکر کرده اند.
ناشناخته
با این که آمارهای متفاوتی از گسترش ایدز وجود دارد ولی می توان به نتایج تحقیقات اداره بیماریهای عفونی وزارت بهداشت استناد کرد. تا پایان بهار 1385، 5/94 درصد از بیماران مبتلایان به ایدز و HIV مرد و 5/5 درصد آنها زن بوده اند. پس می توان نتیجه گرفت که ایدز در حال حاضر یک بیماری مردانه است.
درباره روشهای چهارگانه انتقال نیز این اعداد به دست آمده اند. فرآورده های خونی 8/1 درصد، اعتبار تزریقی 64 درصد، آمیزشی 4/7 درصد و مادر به کودک 5/0 درصد. این آمار نشان می دهد که عمده ترین روش گسترش ایدز در ایران اعتیاد تزریقی است. ولی یک قسمت دیگر نیز وجود دارد، 3/26 درصد بیماران روش انتقال را نامشخص دانسته اند. با توجه به قبح اخلاقی ارتباط جنسی به نظر می آید سهم زیادی از این 26 درصد متعلق به روش آمیزشی باشد که بیماران سعی کرده اند آن را پنهان کنند. می توانیم در نهایت بدبینی این دو را جمع زده و به رقم 35 درصد ارتباط جنسی برسیم. ولی باز هم اعتیاد تزریقی رتبه اول خود را حفظ می کند. بنابراین ما هنوز در مرحله دوم گسترش ایدز هستیم ولی بسیاری از بیماریها به صورت تصاعدی رشد می کنند و ممکن است ناگهان منفجر شوند. مصطفی اقلیما از اعضای انجمن مددکاران ایران عقیده دارد که اطلاعات آماری درباره ایدز در ایران و جهان بسیار مبهم و نامشخص است و درباره ایدز به عنوان یک بیماری جدید نمی توان به سادگی پیش بینی کرد. او می گوید هشت سال قبل شاهد بودم که در فرانسه یک وحشت همگانی از ایدز وجود داشت. وسایل پیشگیری از انتقال جنسی همه جا، حتی در مدارس به رایگان عرضه می شد. عده ای از مردم هراس داشتند که تمام محیط اطرافشان آلوده باشد. نظام های بهداشتی کارایی نداشتند و حدس می زدند که تا چند سال آینده ایدز همه را به کشتن خواهد داد. ولی در همان کشور هم کسانی بودند که ابداً به این مسائل اهمیت نمی دادند. ایدز یک بیماری ناشناخته است. ما تنها می توانیم انگیزه زندگی کردن را زیاد کنیم تا مردم بیشتر مراقب سلامتی خود باشند. مدتی نیز شایع شده بود که ممکن است ایدز از راه نیش حشرات (تقریباً مشابه مالاریا) منتقل شود.
هنوز فرصت هست
سؤال اصلی هنوز باقی مانده است. ما چقدر تا لبه پرتگاه فاصله داریم؟ دکتر عباس صداقت رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت تعداد افراد +HIV را تا ابتدای تیرماه امسال 13300 نفر عنوان کرد ولی این تعداد، مواردی هستند که در وزارت بهداشت ثبت شده اند. احتمالاً افراد آلوده باید بیشتر از میزان فوق باشند. صداقت می گوید: سازمان جهانی بهداشت WHO یک فرمول برای کشورهای جهان تعیین کرده است که با متغیرهای محلی پر می شود و در هر منطقه با منطقه دیگر تفاوت دارد. با استفاده از این فرمول و قرار دادن وضعیت سنی، جنسی، جمعیتی و... می توان تخمینی از تعداد مبتلایان پیدا کرد. براساس این فرمول ما در سال 84 هفتاد هزار نفر و در سال 85 احتمالاً صد هزار بیمار +HIV خواهیم داشت. توجه داشته باشید که براساس همین فرمول اگر 20 درصد عدد تخمین در گزارشات کشف شده باشد نشانه یک موفقیت در مهار ایدز است.
یکی از سازمانهای مردمی که برای کمک به معتادان ساخته شده است مدتی قبل خبر داد که براساس استاندارد سازمان جهانی بهداشت اگر میزان ابتلا به ایدز از 15 درصد جمعیت بیشتر شود این بیماری از کنترل خارج شده است. بنابراین ما هنوز فرصت داریم.
باور کنید
صداقت می گوید: یکی از مشکلات ما در دسترسی به بیماران +HIV (دسترسی به معنای معرفی، آمارگیری، درمان و...) شناسایی یکی از عوامل اصلی انتقال این بیماری یعنی زنان خیابانی است. در کشور ما هنوز این زنان کانون انتشار بیماری نیستند ولی اگر ایدز کنترل نشود و آلودگی به این قسمت از اجتماع انتقال یابد مهار آن بسیار مشکل خواهد شد. جای تعجب است که وقتی هنوز عده ای حتی وجود زنان خیابانی را انکار می کنند، انتظار داشته باشیم که آنان را شناسایی کرده و مورد آزمایش قرار دهیم. او یک الگو برای تغییر نحوه انتشار بیماری تعریف می کند.
یک معتاد تزریقی از راه سرنگ مشترک اچ آی وی را دریافت کرده است. به احتمال زیاد همسر او نیز به زودی آلوده خواهد شد. این شخص پس از مدتی به زندان افتاده یا خواهد مرد و خانواده اش بدون سرپرست باقی می مانند. همسر او شاید جزو کسانی باشد که ناگزیر می شود که برای تأمین هزینه زندگی تن به خودفروشی دهد و فرجام چنین کاری معلوم است؛ دامن زدن به گسترش بیماری ایدز.

 

روزنامه همشهری

سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۸۵

http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1385/850607/world/asib.htm


 
 
بازگشت پس از کودتا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٥
 



نویسنده: محمد سرابی

    شنبه ۳۱ مردادماه ۱۳۳۲ حکومت دکتر مصدق کاملا محو شده بود. مصدق و دیگر اعضای دولت دستگیر شده بودند. ارتش کنترل کشور را در دست داشت. عده ای تصویر شاه را بر روی پایه بلندی قرار داده و روی سکوی میدان ۲۴ اسفند انقلاب کنونی نصب کردند. کسان دیگری هم مجسمه هایی را که چند روز قبل پایین کشیده بودند دوباره برپا کردند. اثری از مقاومت دیده نمی شد و پیام های تبریک برای ورود به کشور آماده مخابره بود.

    در فرودگاه مهرآباد مقامات دولتی و سیاسی به همراه اعضای خانواده سلطنتی و شاهپورها به انتظار ورود شاه ایستاده بودند. سفرای خارجی مانند لاورنتیف سفیر شوروی، هندرسن سفیر آمریکا و فرانسوا کوله سفیر فرانسه نیز در میان جمع سفرای مقیم تهران دیده می شدند. ساعت ۴۵۱۰ دقیقه سه فروند هواپیمای ارتشی از فرودگاه قلعه مرغی به پرواز درآمدند تا به پیشواز شاه بروند. ساعت ۱۱ صبح هواپیمای حامل محمدرضا پهلوی در فرودگاه به زمین نشست. سرلشکر زاهدی فرمانده کودتا وارد هواپیما شد و دست شاه را بوسید. شاه نیز صورت او را بوسید و سپس با یونیفورم فرماندهی نیروی هوایی بر آستانه پلکان ظاهر شد. با قدم گذاشتن به خاک ایران کودتازده چند تن از استقبال کنندگان به قصد بوسیدن پای سلطنت به سوی او هجوم بردند و از بازگشت پدر تاجدار ابراز شادمانی کردند. ساعت ۲۰۱۱ دقیقه اتومبیل حامل شاه که توسط تانک و جیپ و موتورسیکلت اسکورت می شد از جاده زعفرانیه به سمت کاخ سعدآباد حرکت کرد. ثریا به دلیل بیماری در رم باقی مانده بود و اشرف نیز در اروپا به سر می برد.
    ساعت ۲۱ شاه پیامی را در رادیو تهران قرائت کرد:
    «چطور از شما تشکر کنم که به رایگان و بدون کوچکترین اعتنا به جان خود برای حفظ شعائر ملی و شاه خودتان آنچنان فداکاری کردید. من هم چنانکه می دانید در چندین مورد حاضر بودم جان خود را برای شما بی دریغ بدهم و باز هر موقع که لازم باشد از این عمل خودداری نخواهم کرد و چرا که نکنم... به حملات ناروایی که در زیر عنوان مقدس مبارزات ملی به زبان عوامل فرومایه به زندگی شخصی من شد... هیچ گونه نظر کینه خواهانه نداشته ام و قلب صاف من کانون بغض نبوده و نخواهد بود... اما در مورد تجاوزاتی که به مقدسات ملی و قانون اساسی و همچنین انحلال مجلس، تضییع بیت المال و ریختن خون مردم بی گناه انجام شده است آن هم در راه ریا و غرض باید نقض قانون اجرا گردد.
    ... ضمن ابراز امتنان و درود به روان پاک مردم رشید تهران و افراد درجه دار و افسرانی که در قیام آزادی بخش ۲۸ مرداد...» بلافاصله بعد از نطق شاه فضل الله زاهدی فرمانده نظامی دولت کودتا طی بیانیه ای کوتاه تر اعلام کرد:«این جانب که مجری اوامر ملوکانه و عهده خدمتگزاری به مردم و حفظ مصالح میهن عزیز هستم با توجه به موقع خطیری که در پیش است از قاطبه ملت ایران انتظار بردباری و دوراندیشی و متانت دارم تا به وضعیت اسفناکی که وارث آن شده ام هر چه زودتر سر و صورت داده...» غیر از پاکسازی کار زیادی برای زاهدی باقی نمانده بود. سرهنگ ممتاز محافظ خانه نخست وزیر که تا آخرین لحظه مقاومت کرده و تن به وعده نداده بود در بازداشت به سر می برد. سرلشگر ریاحی فرمانده نظامی به همراه چند تن از نظامیان وفادار به مصدق به سرنوشت او دچار شده بودند. سران حزب توده فراری بودند و در چند شهر که «کاشی»های نام خیابان ها کنده و اسامی تغییر داده شده بودند دوباره کاشی های قدیمی به جای خود برگشته بود و خیابان ها و میدان ها دوباره به نام پهلوی و... خوانده می شد.طبق آمار رسمی اداره پزشک قانونی ۴۶ نفر کشته و ۵۸ نفر مجروح از سه روز آشوب باقی مانده بود ولی عده مجروحین تا۴۰۰ نفر هم تخمین زده می شد.غلامحسین، پسر مصدق و دکتر حسین فاطمی ناپدید شده بودند و ماجرای خروج فاطمی از خانه، تیر خوردن در خیابان و سوار شدن به یک اتومبیل خاکستری رنگ موضوع شایعات مردمی بود. فاطمی که در نوشته های خود در روزنامه، شاه را فراری بغداد لقب داده بود باید دستگیر می شد.
    
    
    محمد سرابی
    


 روزنامه شرق ، شماره 840 به تاریخ 1/6/85، صفحه 22 (تاریخ)