محمد سرابی

www.msarabi.com

 
گلوله ای برای ولگرد مزاحم شهر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٥
 
هر سال در تهران بیش از 15 هزار سگ ولگرد کشته می شود
محمد سرابی
002901.jpg
 

کسانی که در اتوبوس و تاکسی به سخنرانی می پردازند راه درمان بعضی از مشکلات را «گلوله» می دانند. اصولاً ما وقتی یک مسئله اجتماعی، اقتصادی یا اخلاقی را بدون جواب می بینیم، فوراً به این نتیجه می رسیم که می شود این مشکل را با شلیک تیر به مجرمان حل کرد، ولی در بین تمامی این مشکلات، تنها یک معضل شهری واقعاً با «خلاص کردن» رفع می شود و آن مشکل سگ های ولگرد است.
مجید مجیدی، سرپرست معاونت محیط زیست در شرکت ساماندهی صنایع و مشاغل شهرداری تهران است و اکیپ های اتلاف سگ زیر نظر وی به کار می پردازند. مجیدی اعتقاد دارد که با امکانات فعلی موثرترین راه کنترل سگ های ولگرد استفاده از تفنگ است. با او در دفتر کارش به گفت وگوی رودررو می نشینیم تا از چند و چون سگ کشی در تهران بپرسیم.
از لحاظ قانونی چه نهاد یا ارگانی وظیفه از میان برداشتن حیوانات ولگرد را بر عهده دارد؟
- بر اساس بند 15 ماده 55 قانون شهرداری ها، حیوانات بلاصاحب در سطح شهر باید توسط شهرداری ها جمع آوری شود که شرکت ساماندهی به عنوان برنامه ریز و مجری این امر به نیابت از شهرداری کل تهران کار اتلاف سگ ها را انجام می دهد. البته دستورالعمل اصلی از سوی کمیته کشوری مبارزه با حیوانات ناقل بیماری ها ابلاغ می شود. این کمیته در وزارت کشور مستقر است و معاونت امنیتی این وزارتخانه به همراه نماینده ای از دامپزشکی وزارت بهداشت، نیروی انتظامی و سایر نهادهای مرتبط در آن حضور دارند.
* روش کشتن سگ ها چگونه است؟
- معدوم کردن سگ ها سابقه ای به اندازه سابقه «بلدیه» دارد و روش های مختلفی برای آن به کار گرفته شده است. ما هم از روشی که در حال حاضر کاربرد بهتری دارد استفاده می کنیم. ولی استفاده از تفنگ به این معنی نیست که در وسط یک پیاده روی شلوغ با رگبار گلوله به سمت یک توله سگ حمله می کنند. ما برای اتلاف برنامه خاصی داریم. ده اکیپ اتلاف سگ تعیین شده اند که مجهز به وسایل لازم جهت پاکسازی هستند. این اکیپ ها در طول شب در مناطقی که بر حسب تجربه به عنوان مجاری ورود حیوان به شهر شناخته می شود گشت می زنند و از این طریق راه ورود سگ ها را می بندند. مناطق مرکزی هم بین همین اکیپ ها تقسیم شده اند.
* با کنترل حاشیه شهر می توان تعداد سگ های ولگرد را کم کرد؟
- قسمت زیادی از مسئله سگ های ولگرد در همین مناطق حاشیه ای ایجاد می شود. بسیاری از آنها از دامداری ها، باغ ها یا دیگر مکان هایی که سگ نگهبان دارند به سمت شهر می آیند یا در مناطق طبیعی زندگی می کنند و اگر در ساعات صبح از جاده های اطراف تهران عبور کنید، می بینید که در اطراف جاده پرسه می زنند. ما این راه های ورودی را می بندیم. در داخل شهر هم سگ های خانگی منشأ این مشکل هستند. سگ ماده در هر زایمان توله های زیادی به دنیا می آورد و پس از مدت کوتاهی نگهداری آنها مشکل می شود. برای همین هم صاحبان آنها، توله ها را در پارک ها یا مکان های دیگر رها می کنند. سگ رشد سریعی دارد و بعد از 2 ماه آن قدر بزرگ می شود که دیگر نمی توان آن را در خانه نگه داشت. این سگ ها به هر جایی که بتوان غذا پیدا کرد می روند و معمولاً به دنبال غذا می گردند. زباله های شهری هم یک منبع دیگر تغذیه هستند که اگر شهروندان در این مورد دقت کافی نکنند باعث گسترش سگ های ولگرد می شود.
* این سگ ها تا به حال چه خطراتی برای شهرنشینان ایجاد کرده اند؟
- یکی از خطراتی که معمولاً بیشتر مورد توجه قرار می گیرد گزش است،  ولی اصلی ترین خطر تمامی حیوانات ولگرد مسئله انتقال بیماری هاست. در حال حاضر با اختصاص بودجه و تهیه واکسن «هاری» توسط وزارت بهداشت، این بیماری تحت کنترل درآمده است، ولی می دانید که اگر کسی دچار هاری شود مرگ دردناکی خواهد داشت. علاوه بر این یک سری بیماری عفونی و انگلی هم توسط سگ ها به عنوان مخزن حمل می شوند.
* آیا روشی به غیر از تیراندازی برای کشتن سگ های ولگرد وجود ندارد؟ چرا از سم برای این کار استفاده نمی کنید؟
- اگر از جزئیات کار باخبر باشید متوجه می شوید که سم خطر بیشتری دارد. وقتی تیرانداز شلیک می کند، حیوان بعد از چند قدم به زمین می افتد و جان می دهد. ماموری که به همراه اکیپ است با دستکش لاشه را به درون کیسه پلاستیکی می اندازد و محل ریختن خون را با آهک یا با مواد دیگر ضدعفونی می کند. لاشه ها به کهریزک منتقل می شوند و در یک ترانشه (گودال) مجزا به همراه مواد شیمیایی گندزدا دفن می شوند. اگر سگ مبتلا به هر نوع بیماری باشد با این روش از گسترش آن کاملاً جلوگیری می شود. اما اگر حیوان مسموم شود مدتی بعد جان می دهد و در این مواقع لاشه در مخفی گاه ها یا مکان های دور از دسترس می افتد. به احتمال زیاد لاشه عفونت می گیرد و حشرات و آلودگی تمام منطقه را پر می کنند. این نتیجه استفاده از طعمه مسموم در مورد سگ ها است.
* از تله نمی توان استفاده کرد؟
- ما الآن روی مسئله زنده گیری کار می کنیم. قصد داریم با کمک گروه های حمایت از حیوانات و سازمان دامپزشکی یک روش تلفیقی بسازیم که در آن بحث زنده گیری و عقیم سازی انجام شود. تیراندازی و اتلاف سگ نیاز به مهارت خاصی دارد. با این حساب زنده گیری سگ های ولگرد یک تخصص است که احتیاج به تحقیق و کار زیادی دارد. در این روش می توان از تله ، تور یا وسایل مشابه استفاده کرد.
* این حیوانات همگی معدوم می شوند؟
- سگ های به دام افتاده به کمک یک ماده بی حس کننده به جایگاهی در حاشیه شهر منتقل خواهند شد. در این جایگاه حیوانات بیمار معدوم می شوند و حیواناتی که خطرناک تشخیص داده نشوند یا احیاناً ارزشمند باشند پس از طی قرنطینه یا عقیم شده، در محیط طبیعی رها می شوند یا برای فروش به متقاضیان عرضه می شوند. این جایگاه در حال ساخت است و پس از پایان کار می تواند توله سگ های شهری را هم از خانه هایی که توان نگهداری آنها را ندارند قبول کند.
* به موضوع تیراندازی برگردیم. اسلحه ها از چه نوعی هستند؟
- از تفنگ شکاری برای این کار استفاده می شود. کلانتری های منطقه فعالیت اکیپ اتلاف سگ هم در جریان ماموریت هستند. شخص تیرانداز نیز از پرسنل نیروی انتظامی است و یونیفورم ناجا را بر تن دارد.
* در مناطق داخل شهر اکیپ بیشتر در چه نقاطی فعالیت می کند؟
- ما به هر جایی که شهرداری ناحیه گزارش وجود سگ را بدهد سرکشی می کنیم. بعضی از ارگان ها، دانشگاه ها یا سازمان ها صاحب زمین های وسیع و ناهمواری هستند که محل مناسبی برای سگ ها است. اکیپ با هماهنگی لازم وارد محوطه می شود و با برنامه قبلی سگ های ولگرد ناقل را معدوم می کند.
* تا به حال هیچ حادثه ای در جریان تیراندازی رخ نداده است؟
- خیر، نیروها در مقابل هر حادثه احتمالی بیمه هستند و به دلیل این که تیراندازان احتیاط کافی به عمل می آورند تا به حال هیچ یک از شهروندان مصدوم نشده اند. نهایت حادثه این بوده است که گلوله کمانه کرده و به دیوار برخورد کند.
* به عنوان سؤال آخر چه آماری از تعداد سگ های ولگرد در تهران وجود دارد؟
- متاسفانه آمار دقیقی در این مورد در دسترس نیست. همیشه باید یک نسبت استاندارد بین تعداد سگ ها و تعداد دام های هر محل وجود داشته باشد که در شهرهای بزرگ مانند تهران قابل استفاده نیست، ولی سازمان دامپزشکی اعلام کرده است که اگر در تهران سالانه 15 هزار قلاده سگ کشته شوند تعداد سگ های ولگرد تحت کنترل درمی آید. ما از تعداد 8-7 هزار شروع کرده ایم و در سالهای 80 به بعد به ارقام بالاتر از ده هزار و اخیراً به 16 هزار رسیده ایم. مضاف بر این که مشاهده ظاهری شهر هم نشان می دهد که مسئله سگ های ولگرد در تهران تحت کنترل قرار گرفته است.

روزنامه همشهری  یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۵

http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1385/850529/world/mycity.htm

http://vista.ir/article/232772


 
 
جیمز جویس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٥
 

جیمز جویس

 نویسنده ای در مقام قهرمان

    محمد سرابی

مهمترین ویژگی جیمز جویس، ایرلندی بودن او است. جیمز آگوستین آلوی سیوس جویس در دوم فوریه ۱۸۸۲ به دنیا آمد. پدرش جان استانیسلاوس جویس مامور مالیات بود. آنها نسبتی اشرافی داشتند که تقریبا بی اهمیت گشته ولی میهن پرستی آن به جای مانده بود. میهن پرستی و هویت جویی در میان سه قوم ولز، اسکاتلند و ایرلند که در سایه انگلستان قرار دارند فضیلت است و در میان مردم ایرلند به دلیل حس استقلال خواهی افتخار نیز محسوب می شود. در خانواده ۱۲نفره جان جویس عامل دیگری نیز وجود داشت که قسمت دوم هویت آنها را می ساخت و آن اعتقاد کاتولیکی مادر بود. جیمز در ۱۹۱۲ ایرلند را ترک کرد و در سال های بعد، از ایمانش نیز دست کشید ولی در تمام آثار خود این دو عامل را منعکس کرد.

جویس آثار زیادی از خود به جا نگذاشت. یک نمایشنامه، دو دفتر شعر، سه رمان، پانزده داستان کوتاه و چند نقد ادبی ولی با همین نوشته ها توانست نام خود را در میان نویسندگان مشهور جهان جای دهد. جویس در مدارس مذهبی تحصیل کرده بود و در ۱۴سالگی در انجمن مذهبی اخوت به مقام ارشد رسید. او از دوران کودکی استعداد ادبی خود را بروز داد و برنده جوایزی نیز شد ولی مانند دیگر نویسندگان نمی توانست از این راه مخارج زندگی خود را تامین کند و از این رو با مشاغل دفتری و دریافت کمک از انجمن ها روزگار خود را می گذراند. او در ۱۹۱۱ آنچنان از چاپ آثارش ناامید شد که مجموعه دستنویس «چهره هنرمند در جوانی» را در آتش انداخت که البته خواهرش مانع سوختن آن شد.

در سال های بعد او توانست آثارش را به صورت محدودی منتشر کند. وی در سال ۱۹۱۴ درباره مجموعه داستان «دوبلینی ها» گفت می خواهم برای مردم ایرلند وجدان خلق کنم. دوبلینی ها داستان مردمی است درگیر با جمود مذهبی و باورهای سنتی که روحیه ای منزوی و سرخورده دارند. در ۱۹۱۶ «چهره هنرمند در جوانی» و در ۱۹۳۹ «احیای فینگن» به چاپ رسید ولی مشهورترین اثر او که همراه با نامش شناخته می شود «اولیس» نام دارد. در ۱۹۱۹ فصلی از این رمان در مجله «اگونیست» چاپ شد. در ۱۹۲۰ مجله «لیتل ریویو» بخش هایی از کتاب را چاپ کرد که با شکایت انجمن جلوگیری از فساد این کار متوقف شد. داستان اولیس در روز ۱۶ژوئن ۱۹۰۴ در شهر دوبلین اتفاق می افتد و مبتنی بر روابط میان چند شخصیت است که در قالبی ادیسه وار و البته درون یک فضا و زمان کوچک ساحل، خیابان، خانه فساد، منزل مسکونی سفر می کنند. این رمان برای اولین بار در ۱۹۲۲ در پاریس منتشر شد.جویس سال ها بود که در اروپا زندگی می کرد. او در ۱۹۰۴در ایرلند ازدواج کرد و در ۱۹۳۳ صاحب اولین نوه از پسرش «جورجیو» شد. در همین سال دخترش «لوچیا» را به دلیل بیماری روانی به بیمارستان سپرد. جویس که در زمان خود شهرت و ثروت شایسته ای به دست نیاورده بود در۱۳ آگوست ۱۹۴۱ در زوریخ در حالی که تقریبا نابینا شده بود درگذشت. چهره او با صورت لاغر، عینک شیشه گرد و چانه باریک نشانه ای از یک تفکر عمیق درونی دارد. در ایرلند جویس در حد یک قهرمان ملی ستایش می شود و روز ۱۶ ژوئن مانند یک مناسبت ملی گرامی دانسته می شود. این روز را «روز بلوم» نام یکی از شخصیت های داستان اولیس می نامند. و از سال ها قبل تا به حال مراسم و جشن هایی در آن برگزار می شود. جویس با این داستان برای کشورش یک روز تاریخی ساخته است.در ایران اولیس سال ها است که منتظر اجازه چاپ مانده است.

 

شرق ۲۲ مرداد ۱۳۸۵


 
 
فلورانس نایتینگل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٥
 


بانوی; چراغ به دست


نویسنده: محمد سرابی;


    فلورانس نایتینگل به عنوان سمبل پرستاری شناخته می شود. شاید تصور کنید او دختری بی نوا از قشر محرومان جامعه بود که زندگی خود را در راه شفای انسان های دردمند فدا کرد و برای همین به شهرت رسید. اما این تصور کاملا درست نیست چون فلورانس نایتینگل هم مرفه و هم تحصیلکرده بود. امتیاز واقعی او این است که پرستاری را از یک شغل سطح پایین که شاغلان آن به عنوان افرادی بی سواد، خشن و ناهنجار شناخته می شوند تبدیل به حرفه ای آبرومند و قابل احترام کرد.
    فلورانس نایتینگل در ۱۲ مه ۱۸۲۰ در انگلستان به دنیا آمد. پدر او ویلیام نایتینگل تحصیلکرده دانشگاه کمبریج بود. فلورانس دوران کودکی خود را در شهر نیوهمپشایر گذراند و توانست در سال های جوانی با زبان های یونانی، لاتین، فرانسه، آلمانی و ایتالیایی آشنایی پیدا کند. همین طور به دانش های دیگر نظیر ریاضیات مسلط شود. او در ۱۸۴۰ تحصیل ریاضیات را آغاز کرد ولی تجربیاتش مسیر حرفه پرستاری را در زندگی او گشود. او سفرهایی به نقاط دیگر اروپا کرد و در سال ۱۸۵۰ مدتی را در بیمارستانی در مصر که توسط کلیسای کاتولیک اداره می شد به صورت کارآموز خدمت کرد. همچنین در ۱۸۵۳ سرپرستی تشریفاتی یک مرکز درمانی به نام موسسه بانوان بیمار را برعهده داشت. در ۱۸۵۴ انگلیس، فرانسه و ترکیه به امپراتوری روسیه اعلان جنگ دادند و نبردهای مشهور کریمه آغاز شد. در یکی از این جنگ ها به ارتش انگلیس که اتفاقا طرف پیروز نبرد هم بود تلفات سختی وارد آمد. سیدنی هربرت وزیر جنگ بریتانیا که از دوستان فلورانس بود از او خواست با عده ای از پرستاران به کمک مجروحان جنگی بپردازد. فلورانس به همراه ۳۷پرستار در ۴ نوامبر ۱۸۵۴ وارد مرکز درمانی ارتش در استانبول شد و با صحنه ناراحت کننده ای برخورد کرد. در مرکز درمانی ارتش آمار مرگ و میر بیماران ۶۰ درصد بود. آلودگی و انواع بیماری های عفونی بیداد می کرد. هیچ امکاناتی در مورد جداسازی بیماران و ضدعفونی کردن محیط وجود نداشت و چند تن پزشک ارتش قادر به مهار بیماری ها نبودند.
    فلورانس با گروه خود به درمان سربازان پرداخت و روش هایی ابتکاری را به کار گرفت تا توانست در مدت سه ماه میزان مرگ و میر را به ۴۲ درصد کاهش دهد. روند کاهش بیماری ها پس از آن هم ادامه پیدا کرد و در کمتر از یک سال به رقم قابل قبولی رسید. اگرچه تعدادی از این ۳۷ نفر به دلایل اخلاقی به انگلستان برگشت داده شدند ولی تاثیر یک گروه پرستار در درمان بیماران ثابت شده بود. فلورانس در اولین مسئولیت جدی ای که برعهده او گذاشته شده بود بسیار موفق جلوه کرد. در انگلستان آمار تلفات سربازان مجروح ۲۰ تا ۲۵ساله دو برابر غیرنظامیان در همان سنین بود. او در ۱۸۵۷ موسسه سلطنتی تحقیق در مورد سلامت در ارتش را بنیان گذاری کرد و در ۱۸۶۰ موفق شد اولین مدرسه پرستاری جهان را به نام «آموزشگاه پرستاری نایتینگل» تاسیس کند. این آموزشگاه با اصول آموزش عملی و انضباط و اخلاق اداره می شد که توانست هویت اجتماعی پرستاران را دگرگون کند و به آنان ارزشی مشابه پزشکان ببخشد.


    در ۱۸۸۳ ملکه ویکتوریا مدال سلطنتی صلیب سرخ را به فلورانس نایتینگل اهدا کرد که به قولی نام سازمان صلیب سرخ از آن گرفته شده است. نایتینگل در زمان سرپرستاری در جنگ های کریمه برای اینکه به طور مستمر از وضعیت سربازان بیمار باخبر باشد شب ها به خوابگاه آنان سرکشی می کرد. در فضایی که بیماران به حال خود رها شده و صبح ها جنازه ها را جمع آوری می کردند این رفتار بسیار نایاب بود و از اینجا لقب «بانوی چراغ به دست» به او داده شد.
    او در ۱۳ آگوست ۱۹۱۰ و در سن ۹۰سالگی به دلیل بیماری ای که در دوران خدمت در استانبول به آن دچار شده بود در انگلستان درگذشت.

 روزنامه شرق ، شماره 832 به تاریخ 22/5/85، صفحه 22 (تاریخ)

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1170797&ref=Author


 
 
کتک به جرم استیضاح رضاخان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٥
 

کتک به جرم استیضاح رضاخان

استیضاح رضاخان

 

محمد سرابی

 مرداد ۱۳۰۳ مهم ترین موضوع سیاسی در ایران هنوز هم قتل ماژور ایمری بود. نایب کنسول آمریکا بیست و هفتم تیرماه در حین عکاسی در مقابل یک سقاخانه به دست مردم خشمگین مجروح و سپس کشته شد. به همین دلیل بحث بین دولت های ایران و آمریکا و انعکاس اجتماعی آن در مردادماه نیز ادامه یافته بود. ولی در مجلس شورای ملی جناح اقلیت در فکر دیگری بود. آنها خیال داشتند رضاخان رئیس الوزرا را استیضاح کنند. هفتم مردادماه مدرس متن آن را در مجلس قرائت کرد که براساس آن رئیس الوزرا به دلیل

۱ سوءسیاست داخله و خارجه ۲ اقدام بر ضدقانون اساسی حکومت مشروطه و ۳ تحویل ندادن اموال مقصرین به خزانه دولت باید استیضاح شود. امضاکنندگان شش نفر بودند. زعیم، کازرونی، اخگر، عراقی، ملک الشعرا و مدرس. روز استیضاح ۱۷ مرداد تعیین شد. درست روز بعد از طرح در مجلس، مطبوعات طرفدار رضاخان استیضاح را افتضاح نامیدند.

با وجود اینکه حکومت نظامی برقرار بود و امکان سرکوب تظاهرات وجود داشت حامیان سردارسپه ترتیب تظاهراتی را دادند که در روز استیضاح در مقابل مسجد انجام شد کاتوزیان دولت و جامعه در ایران. ولی روز ۱۷ مرداد اشکال دیگری برای اجرای استیضاح پیش آمد. شب پیش یا به قولی صبح همان روز عده ای از طرفداران رضاشاه چند تن از نمایندگان اقلیت از جمله مدرس و عراقی را کتک مفصلی می زنند. عاقلی در روزشمار تاریخ مشروطه کازرونی را هم جزء مصدومان می شمارد و کیهانی زاده در تاریخ امروز ایرانیان ملک الشعراء و حائری زاده خراسانی را به این فهرست اضافه می کند. روز ۱۷ مرداد ۱۳۰۳ جلسه مجلس شورای ملی برگزار شد که رضاخان با ظاهری آماده جنگ در آن حضور داشت. از میان طرح کنندگان استیضاح تنها ملک الشعراء به مجلس آمده بود که او نیز در صحبت های کوتاهی وقایع را شرح داده و در پایان اعلام کرد که او و همفکرانش «تامین» ندارند. تدین که ریاست مجلس را برعهده داشت فورا استیضاح را مسکوت اعلام کرد ولی با وجود آن رضاخان از مجلس تقاضای رای اعتماد کرد و مجلس هم اطاعت امر کرده و به او رای اعتماد داد. در همان جلسه وزرا به اشاره رضاخان و برای تغییر کابینه به طور دسته جمعی استعفا دادند. به نظر نمی آید نمایندگان اقلیت آنچنان مضروب شده بودند که نمی توانستند به مجلس بیایند ولی ظاهرا ابزار ارعاب موفق بود و این استیضاح در میان بحران ناشی از قتل ایمری و جریان تغییر وزرای کابینه که بعدا اتفاق افتاد گم شد حتی اگر استیضاح اجرا نیز می شد با توجه به همراهی اکثریت مجلس و سردارسپه برکناری او بسیار بعید بود.

 

۲۱ مرداد ۱۳۸۵روزنامه شرق


 
 
نگاهی به پرونده واترگیت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٥
 

دروغی که رئیس جمهور را برکنار کرد

 

محمد سرابی

  تنها رئیس جمهور مستعفی ایالات متحده به دلیل فساد اخلاقی یا رسوایی مالی یا جنون استعفا نداد. ریچارد نیکسون برای این از قدرت کنار رفت که دروغ گفت.

واترگیت پرونده ای است در مورد لو رفتن اخبار و اطلاعات که دو سال در دوران جنگ سرد به طول انجامید و با اندکی ابهام به پایان رسید. داستان در ۱۷ ژوئن ۱۹۷۲ آغاز می شود. در شهر واشنگتن هتل بزرگی به نام هتل واترگیت قرار دارد که در آن سال حزب دموکرات در طبقه ششم آن ستاد انتخاباتی خود را مستقر کرده بود. «ویلز» نگهبان سیاه پوست و جوان هتل وقتی در نیمه شب از پارکینگ عبور می کرد متوجه شد که دستگیره در بین پارکینگ و راه پله ها را با یک تکه نوارچسب به دیوار چسبانده اند.

ویلز نوار چسب را کند و در را بست. موضوع مهمی نبود و احتمال می داد که نظافتچی ها در را باز گذاشته اند تا راحت تر رفت و آمد کنند. ولی دفعه دومی که به همان محل برگشت متوجه شد که در باز هم به شیوه قبلی باز نگه داشته شده است. ویلز ظاهرا جوانی ساده دل ولی وظیفه شناس بود. او به پلیس خبر داد که مورد مشکوکی در هتل دیده است و نمی دانست که اولین نام در صفحه اول پرونده بزرگ تاریخ ایالات متحده خواهد شد.

میکروفن

پلیس ها به محض دیدن چسب، آسانسور را خاموش و مسیرهای خروجی ساختمان را مسدود کردند و طبقه طبقه آرام بالا رفتند تا همه جا را بازرسی کنند. تا طبقه پنجم این هتل یازده طبقه خبری نبود ولی در طبقه ششم اثر دیلم روی در شکسته ستاد انتخاباتی حزب دموکرات نشان می داد که موضوع واقعا جدی است. پلیس ها وارد دفتر تاریک شدند و ناگهان یک سایه در بین قفسه ها حرکت کرد. یک نفر فریاد زد «ایست» و دیگری چراغ را روشن کرد. پنج مرد با ظاهری کاملا رسمی و دستکش در ستاد مخفی شده بودند که همگی به جرم ورود غیرمجاز بازداشت شدند. ظاهر موضوع یک دزدی معمولی بود و امکان داشت تا آخر هم یک دزدی بماند.تنها دو نکته متفاوت با اغلب دزدی ها توجه پلیس را جلب کرد، اول این که تعدادی سیم و میکروفن مخفی کشف شد که بعضی جاسازی شده و بعضی دیگر در حال تعویض بودند و دوم اینکه شماره تلفنی مربوط به کاخ سفید در جیب یکی از سارقان پیدا شد. برنارد پارکر، ویژلیوگونزالز، اوژنیو مارتینز، جیمز مک کورد و فرانک آستورگیس به عنوان پنج جاسوس هتل واترگیت شناخته شدند. شماره تلفن پیدا شده متعلق به هانت کارمند اطلاعاتی کاخ سفید بود و مک کورد از سیا بازنشسته شده بود.

سخنگوی رئیس جمهور اولین دروغ را اینجا گفت و موضوع را به صورت یک دزدی جزیی توضیح داد. دادستان پرونده متوجه شد که بازنشسته سیا از کمیته انتخاباتی نیکسون که می خواست برای بار دوم از طرف جمهوریخواهان انتخاب شود پول گرفته است. ولی اطلاعات و تحقیقات توسط یک روزنامه نگار به نام «باب وودوارد» و همکارانش «کارل برنشتاین» و از طریق روزنامه واشینگتن پست منتشر می شد. این دو نفر توانستند به مدت طولانی واترگیت را روی تیتر نگه دارند ولی باز هم حجم شایعه بیشتر از مدارک بود تا اینکه یک ناشناس با وودوارد تماس گرفت یا به قولی وودوارد یک منبع اطلاعاتی پیدا کرد که اطلاعات بسیار ارزشمندی را اندک اندک به او می رساند.

نیکسون موفق

ریچارد نیکسون متولد ۱۹۱۳ در ایالت کالیفرنیا است. او دو دوره معاون رئیس جمهور آیزنهاور ۶۱۱۹۵۳ و دو دوره خود رئیس جمهور بود که از ۱۹۶۹ تا ۷۳ و از ۱۹۷۳ تا ۷۴ به طول انجامید که البته دوره دوم پس از یک سال با استعفا به پایان رسید. نیکسون در یک کالج مذهبی درس خوانده بود و با اینکه می توانست از خدمت معاف شود داوطلبانه به نیروی دریایی رفت که دوران خدمت موفقی را در آن سپری کرد. او در دنیای سیاستمداران آمریکا هم به سرعت رشد کرد و اگر چه در تمام مراحل این رشد شایعاتی نظیر فساد مالی او را دنبال می کرد، ولی هر بار موفق شد با انواع حیله ها اتهامات را از خود دور کند و به نمایندگی سنا و معاون اولی رئیس جمهوری برسد. نیکسون به ضدکمونیست بودن و شجاعت در تغییر مسیر سیاست خارجی کشور مشهور بود. او در مقطعی افکار عمومی آمریکا را نیز به نفع خود تغییر داد.

لوله کش ها

پرونده واترگیت دو سال در جریان بود و پیچ وخم های زیادی پیدا کرد. ولی به نظر می آید یک اداره معطوف به حقیقت یابی از پیگیری آن حمایت می کرد. در دوران رقابت دو حزب دموکرات و جمهوریخواه، جمهوریخواهان که کاخ سفید را در دست داشتند با امکانات دولتی از دموکرات ها جاسوسی می کردند. دموکرات ها نیز با عواملی که در کاخ سفید داشتند اطلاعات درونی دولت را به دست می آوردند. در مقابل آنها یک گروه محرمانه برای مبارزه با نشست اطلاعات در کاخ سفید شکل گرفته بود که با نام رمز «لوله کش ها» شناخته می شدند. یکی از عملیات های این گروه حمله به دفتر روانکاو وزارت جنگ آمریکا بود.

ستاد انتخاباتی نیکسون هم تیم های جاسوسی در اختیار داشت تا فعالیت های گروه های ضدجنگ مخالف سیاست های روز جمهوریخواهان را کنترل کند. این ستاد در روند جلسات دادگاه نیز نفوذ کرده بود. وقتی پنج متهم هتل واترگیت به دادگاه رفتند مجازات جریمه برای آنها پیش بینی می شد. ستاد انتخاباتی به آنها پیشنهاد داد در مقابل سکوت در دادگاه تمام جریمه ها را بپردازد. ولی قاضی که با خبر شده بود هر پنج نفر را به ۳۳ سال زندان محکوم کرد. یکی از متهمان در مقابل تخفیف در مجازات ماجرای پرداخت جریمه را افشا کرد. در کنگره یک کمیسیون برای تحقیق در مورد واترگیت تشکیل شد. کارکنان کاخ سفید به کمیسیون احضار شدند و با انتصاب یک دادستان جدید که اختیارات تام داشت شهادت گرفتن شروع شد. یکی از همین شهادت ها ماجرای جدیدی را آغاز کرد که نه به ستاد انتخاباتی بلکه به شخص نیکسون بر می گشت. یکی از مسئولان کاخ سفید در بین صحبت های خود به ضبط صوتی اشاره کرد که تمام گفت وگوهای اتاق ریاست جمهوری را ضبط می کند و در اختیار رئیس جمهور قرار می دهد. تمام عوامل تحقیق به دنبال کشف این نوارها رفتند و همه آنها در جریان معامله ها و تحت فشار قرار گرفتن های مختلف از کار برکنار شدند ولی نیکسون به دام افتاده بود. او دائما می گفت که تقلب نکرده و از چیزی خبر ندارد. شایعه شده بود که در یکی از نوارها نیکسون به فرد مقابلش می گوید باید از طریق سیا به اف بی آی اخطار کنیم که تحقیقات را به بهانه در خطر افتادن امنیت ملی متوقف کند.

نیکسون حاضر نبود نوارها را به بازپرس بدهد و وقتی که نوارها تحویل گرفته شد هجده دقیقه و نیم از یکی از مکالمه ها پاک شده بود. منشی رئیس جمهور مسئولیت آن را به گردن گرفت و گفت در هنگام جواب دادن به تلفن به اشتباه پدال ضبط را فشار داده و نوار پاک شده است. خبرنگاران با توجه به محل قرار گرفتن تلفن و ضبط صحنه را بازسازی کردند. تصویر بازسازی این صحنه تصادفی در روزنامه ها چاپ شد که نشان می داد نه تنها این کار تصادفی نیست بلکه برای منشی پنجاه ساله نیکسون غیرممکن است. چون گوشی تلفن و ضبط فاصله زیادی از هم داشتند. بررسی های بیشتر نشان داد که کلید پاک کردن نه یک بار بلکه ۹ بار فشرده شده است. کم کم تمام نزدیکان نیکسون و تعدادی از دارودسته جمهوریخواه به جرم شهادت دروغ و کتمان حقیقت محکوم شدند. در این موقع نوار دیگری پیدا شد که در آن نیکسون و مخاطبش درباره روش منحرف کردن تحقیقات قضایی نقشه می کشیدند. کار نیکسون ساخته بود. در آگوست ۱۹۷۴ ریچارد نیکسون سی و هفتمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در عین اصرار بر بی خبری از همه چیز و دست نداشتن در هیچ ماجرای جاسوسی استعفا داد و جرالد فورد معاون او جانشینش شد. یک ماه بعد فورد با استفاده از اختیار عفو عمومی نیکسون را از تعقیب قضایی مصون کرد.

همه مردان رئیس جمهور

وودوارد و برنشتاین با یک مقام اجرایی عالی رتبه در دولت تماس داشتند که از او با نام «ته حلق» اسم می بردند. تمامی داستان این دو نفر یادداشت هایشان، نوشته های واشینگتن پست، سرنخ هایی که از ته حلق می گرفتند و دیگراسامی و اطلاعات پرونده واترگیت در کتاب «همه مردان رئیس جمهور» چاپ شده است که یکی از مهمترین ماجراهای تاریخ روزنامه نگاری جهان است. دو سال بعد آلن پاکولا از روی کتابی که این دو نوشته بودند فیلمی با همین نام ساخت که برنده چهار جایزه اسکار شد. رابرت ردفورد و داستین هافمن نقش برنشتاین و وودوارد را در این فیلم بازی می کردند.

خبر چین

سال ۲۰۰۵ یک کارمند بازنشسته پلیس برای وکیلی که با او دوست بود تعریف کرد که «ته حلق» است. «مارک فلت» معاون رئیس اف بی آی بیش از سی سال هویت خود را مخفی نگه داشته بود و در این مدت تنها وودوارد، برنشتاین و «بردلی» یکی از سردبیران واشینگتن پست او را می شناختند. در آن زمان گمانه زنی ها اشخاص زیادی را به عنوان ته حلق شناخته بود، از آن جمله پاتریک گری رئیس پلیس، هنری کیسینجر و حتی جورج بوش پدر که نماینده آمریکا در سازمان ملل بود. ته حلق مرموزترین فرد در ایالات متحده لقب گرفته بود.

«گیت»های دنیا

نیکسون در سال ۱۹۷۴ استعفا داد. در متن استعفانامه نوشته بود «هر آنچه که انجام داده ام می اندیشم که در زمان خود به نفع ایالات متحده است.» او در سال ۹۴ مرد و چند سال پیش زندگی وی تبدیل به فیلم سینمایی ای شد که آنتونی هاپکینز نقش رئیس جمهور را در آن به عهده گرفت.

ته حلق به تازگی خودش را معرفی کرده است و آخرین صفحه پرونده واترگیت با نام او به پایان رسید.

وودوارد اگرچه هنوز یکی از بهترین روزنامه نگاران آمریکا است ولی محتاط تر از گذشته می نویسد. فرانک ویلز نگهبان هتل واترگیت در سال ۲۰۰۰ بر اثر رشد یک تومور مغزی که فقر به او اجازه درمانش را نداده بود مرد. جاسوسی گروه های سیاسی در آمریکا، اروپا و کشورهای دیگر بسیار اتفاق می افتد و پرونده های آن با اعمال نفوذ منحرف شده و یا بایگانی می شوند. در پرونده واترگیت اطلاع رسانی روزنامه واشینگتن پست، رقابت سیاسی احزاب و عملکرد دستگاه قضایی باعث شد تا این پرونده تا رسیدن به نتیجه از جریان نایستد. پسوند «گیت» که به انتهای اسامی رسوایی های سیاسی در جهان وصل می شود و آنها را با یکدیگر هم قافیه می کند از روی پرونده مشهور واترگیت برداشته شده است.

 

شرق 16 مرداد 85

 

 mohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابی

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo  - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012