محمد سرابی

www.msarabi.com

 

سالهای رو به تخته سیاه

محمد سرابی

 

بررسی ساختار آموزشی جهان نشان می­دهد هیچ تضمین خاصی درباره نسبت دوره­های آموزشی و میزان اثر بخشی آن وجود ندارد . آین ساختار در بیشتر کشور های جهان در یک الگوی 12 ساله شکل گرفته که از ابتدای رشد مناسب جسمی (حدود 6 سال) شروع شده و به بلوغ قانونی (حدود 18 سال) ختم می­شود. جزییات الگو در نقاط مختلف بسیار متفاوت است و در بین کشورهای مختلف و حتی درون کشورهایی مانند کانادا و سویس اختلاف­هایی را نشان می­دهد. در بررسی این تفاوت­ها می­توان دریافت که به جز اروپا، نمونه­های افراطی ساختار آموزشی بیشتر در کشورهای کوچک و عقب مانده هر قاره اجرا می­شود و اغلب کشورهای توسعه یافته به جای دنبال کردن الگوها و دگرگونی دائم دوره­های کوتاه و بلند به دنبال تقویت کاربردی آموزش و استفاده مفید از ساعات درسی هستند. ساعاتی که بنا به استعداد دانش­آموزان تعیین می­شود نه سیاست­ها کارشناسانی که دانش­آموز را وادار به داشتن استعدادی خاص کند! اگر مقصود از آموزش عمومی ایجاد مهارت­های همگانی مورد نیاز است و فارغ­التحصیلان آن باید برای ورود به بازار کار یا تحصیلات عالی آماده شوند این کارکرد تنها با تغییر دوره­ها و سال­ها عوض نخواهد شد. در این صفحه میتوانید الگو­های آموزشی در  چند کشور وقاره جهان را مشاهده کنید.

ادامه مطلب
   + محمد سرابی ; ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠
    پيام ها ()

تا شب عید - همشهری قزوین


تا شب عید

محمد سرابی

دبیر همشهری استان قزوین

تنها چند روز از مراسم گرامیداشت انقلاب اسلامی­ می­گذرد­ و به زودی زمان انتخابات مجلس شورای اسلامی خواهد رسید. می­توان گفت قشری که حضور خود را در هر دو عرصه یاد شده از 33 سال گذشته تا امروز به اثبات رسانده کارگران هستند و خاطره مقاومت آن ها در دوران پیروزی انقلاب اسلامی، اداره کردن کارخانه ها پس از انقلاب و پیشبرد فعالیت صنایع در سختی­های دوران جنگ و تحریم­های اقتصادی آن زمان تا به حال باقی­مانده است. کارگران از ارزشمند ترین بخش­های جامعه امروز ما و هر جامعه دیگری در سطح جهان هستند و سطح رفاهی آن ها میتواند معیاری برای تشخیص سطح رفاه در کل جامعه باشد.

در شماره قبل همشهری استان خواندید که در جریان بازدید مسئولان دولتی از استان و زمانی که یک پروژه مسکونی در حال افتتاح بود جمعی از کارگران استان شرایط دشوار و تاخیر در پرداخت حقوق خود را مطرح کردند و این وعده را گرفتند که با اختصاص مبلغی معوقه خود را در یافت خواهد کرد. در این شماره هم می­خوانید که چگونه اختلاف نظر بین دو نهاد مرتبط با امورکارگری استان باعث سردرگمی شده است و برای کارگران – و احتمالا هر کس دیگری که از بیرون به ماجرا نگاه می­کند – مشخص نیست که باید بیمه را بر اضافه حقوق ترجیح داد یا برعکس. این بحث ها زیاد ادامه نخواهد یافت زیرا یک ماه دیگر نوروز فرا می­رسد و برای دو هفته همه چیز در «کما» فرو می­رود شاید با پرداخت موقت عیدی بتوان تا حدی مشکل مالی کارگران را برای این ایام تسکین داد اما در سال آینده باید دید شرایط اقتصادی و تدبیر­های حمایتی چه وضعیتی را برای کارگران فراهم کرده اند.  قزوین استانی صنعتی است و کارگران بخش بزرگی از شهروندان آن هستند.

همشهری استان قزوین 26 بهمن 90

 

   + محمد سرابی ; ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠
    پيام ها ()

زندگی در گاو صندوق

زندگی در گاو صندوق

محمد سرابی

 mohammad sarabi

 

در بخشی از فیلم بولینگ برای کلمباین ساخته مایکل مور، وی به سراغ شهری در کانادا می‌رود و در خانه‌ها را یکی یکی باز می‌کند و از ساکنان خانه‌ها می‌پرسد که چرا وقتی خانه هستند در را قفل نمی‌کنند. در این صحنه‌ که مانند دیگر صحنه‌ها و دیگر فیلمهای مایکل مور تبلیغاتی است و نه مستند، هدف اثبات امنیت بسیار زیاد در کانادا بود در حالی که هرکسی می‌داند در شهرهای امروزی چه در مکزیک، چه در هند و چه در ایتالیا شهروندان در خانه‌هایشان را قفل می‌کنند.

 

 

صنعت قفل و کلید یکی از بزرگ‌ترین و قدیمی‌ترین صنایعی است که به همت دزدان و قاتلان از دوران باستان تا کنون رواج داشته است. در روستا‌ها و شهر‌های کوچک مشکل حفاظت از دزدی وجود نداشت غیر از اینکه اساسا به جز احشام و محصولات کشاورزی چیز زیادی برای دزدیدن پیدا نمی‌شد، همه یکدیگر را می‌شناختند و هر غریبه‌ای فورا دیده می‌شد. پیشگیری از دیگر جرائم نیز به همین شیوه انجام می‌شد. مخصوصا که زندگی خانواده‌ها پیوستگی بسیار زیادی با یکدیگر داشت و هرکس باید چهارچوب‌های و قواعد رفتاری قومی را رعایت می‌کرد. حالتی که در شهر‌های بزرگ از بین رفته و شکل وارونه به خود گرفته است و حالا دیدن شخص آشنا به ندرت پیش می‌اید. درهای چوبی خانه‌های قدیمی ایران با «کلون» بسته می‌شد که چوبی افقی در پشت در بود و تنها از داخل بسته می‌شد. در نوع پیشرفته‌تر این کلون با یک کلید بزرگ اهرم مانند از بیرون در باز می‌شد که شکلی ابتدایی از قفل بود. قفل‌های واقعی که به دست صنعتگران هنرمند ساخته می‌شد به صندوقچه سرمایه داران و قصر حاکمان اختصاص داشت.

ادامه مطلب
   + محمد سرابی ; ٢:٥٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠
    پيام ها ()

همشهری استان ها

توی تحریریه جدید مشغول به کارشدم. باید اخبار را از استان ها جمع آوری کنیم و دارم فکر میکنم ما تمیتوانیم خبر ها را درست گیر بیاوریم یا اینکه واقعا توی استان ها اتفاقی نمی افتد؟ همه خبر ها توی تهران است؟

اصلا روزنامه نگاری محلی و شهرستانی چه جایگاهی دارد؟

جالبه که بعضی استان ها پر خبر و بعضی کم خبر هستند و بعضی هم بدون خبر

 

محمد سرابی

 mohammad sarabi

   محمد سرابی mohammad sarabi

   + محمد سرابی ; ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
    پيام ها ()

خون بازی بقای حجامت و زالو در کنار پزشکی جدید

خون بازی

بقای حجامت و زالو در کنار پزشکی جدید

 

 

محمد سرابی

 mohammad sarabi

 

 

شاید یک کشاورز که با داس به پای خود زده بود یا سربازی که در نبرد مجروح شده بود یا حتی شکارچی که به دنبال شکار زخم برداشته بود اولین بار فهمید که بیرون روفتن خون از بدن همیشه هم باعث ضعف و بدحالی نمی‌شود بلکه می‌تواند خود به کاهش بیماری کمک کند و از آن به انسان‌ها یاد گرفتند که بیماری‌های کلی و مخصوصا آنهایی که دلیلش را به درستی نمی‌دانند با این روش از تن خود بیرون کنند. حداقل ارزش امتحان کردن را داشت و اگر مفید بود که بعدا بار‌ها تکرار می‌شد. 

 

ادامه مطلب
   + محمد سرابی ; ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠
    پيام ها ()

یعنی وجود داشتن

بچه هایی که شناسنامه ندارند به کلاس درس نخواهند رفت

 

محمد سرابی

 mohammad sarabi

شناسنامه داشتن یعنی وجود داشتن و کسی که شناسنامه نداشته باش و نامش در هیچ جایی ثبت نشده باشد انگار که اصلا وجود ندارد هرچند که زندگی کند و مشغول کار باشد و همه هم او را به نامی بشناسند. شاید شناسنامه­ای در کار نیست و شاید در گرو یک وعده غذا مانده باشد.

ادامه مطلب
   + محمد سرابی ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠
    پيام ها ()

جوانیم در جنگ گذشت

محمد سرابی

 mohammad sarabi

سرتیپ دوم بازنشسته و  استاد مدیریت استراتژیک است. دوران خدمت نظامی او با شروع جنگ همزمان شد و تا چند سال قبل ادامه داشت به همین دلیل در تمام طول جنگ در آن حضور داشته است چه به عنوان رزمنده و چه در سطوح مختلف مدیریت.«مجتبی اصلانی مقدم» یک نظامی به تمام معنا است و این را می­توان از سحرخیزی و برنامه دقیق کاری او دریافت. در خانه اش در یکی از مجتمع های بزرگ منطقه به دیدنش رفتیم با همراه با نشان دادن آلبوم عکسها از دوران 8 سال دفاع مقدس برایمان بگوید.

ادامه مطلب
   + محمد سرابی ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠
    پيام ها ()

آتش در آشیانه پرستو

محمد سرابی

 mohammad sarabi

جنگ در غرب و جنوب کشور بود ولی آسیبهای آن به تمام ایران رسید. عملا هیچ شهر و روستایی نبود که از خسارت جنگ مستقیم یا غیر مستقیم در امام مانده باشد. در سالهای اخر که صدام تهدید شهر هارا اغاز کرد تهران دائما زیر حملات هواپیماها یا شلیک موشک­ها بود و کسانی که آن سالها در تهران زندگی کرده اند آژیر خطر موشکهایی که شهر را می­لرزاندند به یاد میاورند. شلیک موشکها مدت زیادی ادامه داشت و نقاط مختلفی مورد اصابت قرار گرفت که در زمان خود برای همه اهالی اطراف شناخته شده بودند ولی گذشت زمان باعث شد که یک به یک فراموش شوند خصوصا که خانه ها دوباره ساخته شدند و نشانه­ای از محل اصابت موشک باقی نماند.

 

ادامه مطلب
   + محمد سرابی ; ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠
    پيام ها ()

کبوتر باز ها

المپیک کبوتر ها

 

محمد سرابی

 mohammad sarabi

کبوتربازها خود را عشقباز می­نامند، زیرا معتقدند کبوتربازی را تنها می­توان با عشق توصیف کرد. سال­ها قبل کبوتربازی، رسم و سرگرمی مردان شهر بود و بر گوشه هر پشت بامی گنجه­ای با چند پرنده دیده می­شد. ولی زمان گذشت. شهر و سرگرمی­های آن تغییر کرد و کبوتربازی، ممنوع و فراموش شد. اگر چه در گوشه­ هایی از حومه شهر هنوز هم عشقبازها به کار خود ادامه می­دهند. به رسم دیرین،در آغاز هر سال تابستان، عشقبازهای بزرگ  با هم مسابقه می­دهند. این مسابقه که «گرو» نام دارد، هنوز هم طرفدارانی دارد و در آن صدها کبوتر در مقابل چشم تماشاگران به پرواز درمی­آیند.

اینجا حاشیه شهر تهران است. حیاط بزرگ و باغ­مانند یک کارخانه قدیمی که با اولین پرتوهای نور خورشید روشن می­شود. جاده اصلی آنقدر دور است که تنها گاهی صدای عبور خودرویی شنیده می­شود. یک سمت حیاط با  قفس­های کبوتر پر شده است. یک­شکل و اندازه بودن قفس­ها، سایه­بان سرتاسری، قفس بسیار بزرگی که مخصوص پرواز آزمایشی ساخته شده است، لوله­کشی آبخوری­ها و دیگر تجهیزات نگهداری از کبوترها نشان می­دهد که نه با یک سرگرمی ساده، بلکه با فعالیتی جدی و منظم روبرو هستیم.

در این قفس­ها بیشتر از هزار کبوتر نگهداری می­شود. دو نفر در استخدام صاحب کبوترها هستند تا شب و روز به آنها رسیدگی کنند. هر روز باید ظرف­های آب و دانه را عوض کرد. کف قفس­ها را کاردک کشید. همه جا را جارو زد و پرنده­ها را به­دقت از نظر گذراند. خوراک این همه کبوتر در کیسه­های بزرگ خریداری می­شود. ارزن، گاودانه، قره­ماش، سنگینک و گندم دانه­های اصلی هستند. اسرار و رموزکاری اهمیت زیادی دارند، مثلاً از گندم آبی برای خوراک استفاده نمی­شود و گندم باید حتماً دیم باشد. «حجت» از سال­ها پیش عشقبازها را می­شناسد. از او درباره نوع کبوترها سئوال می­کنیم؛ «کله برنجی، دم سیاه، قارا، گرگی، چلجله، هما، سرور، شازده گلی، سفیدتودمی، لک دوش، قلمکار،... . » عشقبازها درست مثل تربیت کنندگان حرفه ای اسب های مسابقه در اروپا نسل و نسب کبوترهایشان را می­دانند. مثلاً خبر دارند که جدّ یک کبوتر چه رنگی داشته و چقدر در پرواز مهارت داشته است. رنگ تنها برای زیبایی نیست، بلکه نشانه­ای از توانایی پرواز هم محسوب می­شود. کبوترهای قرمز و سیاه معمولاً پرواز طولانی­تری دارند. در فرهنگ عامیانه گفته شده کبوترهای طوقی در این میان بدشگون هستند و برای صاحب آنها اتفاقات بدی خواهد افتاد. ولی زمانی که از این جمع کبوتر باز می پرسیم می فهمیم کسی به چنین چیزی اعتقاد ندارد و در همین گروه کبوترها هم یک جفت طوقی نگهداری می­شود.

از ابتدای بهار، کبوترهایی که باید در «گرو» شرکت کنند، مشخص می­شوند. پرهای آنها را می­کشند تا پرهای جدید و سالم به­جای آن بروید. رشد پرهای جدید 40 روز طول می­کشد. پس از آن، تمرین­های مقدماتی در قفس بزرگ آغاز می­شود که در هر تمرین، کبوتر برای پرواز طولانی­تر آماده می­شود. به پرنده­ها باید یکی یکی رسیدگی کرد. مثل یک ورزشکار حرفه­ای در دوران آمادگی.بعد از تمرین به آنها مقدار مشخصی آب می­نوشانند. بال­ها را ماساژ می­دهند و بعد از سردشدن ماهیچه به خوابگاه انتقال می­دهند یا به اصطلاح «جا می­کنند». پس از طی دوره تمرین و در ابتدای تابستان روی پرهای دم کبوتر، مهر نام صاحب آنها را می­زنند و پرنده برای مسابقه آماده می­شود. تابستان، فصل مسابقات گرو است. مسابقه بین 10 یا 20 کبوتر نیست. صدها کبوتر در دو تیم 300 یا 350 عددی به پرواز درمی­آیند و تیمی که بیشتر در هوا بماند، برنده است. البته جزئیات گرو بسیار دقیق­تر از اینها و در حد بازی دو تیم ملی با یکدیگر است.

در حیاط کارخانه، همه منتظر ساعت 6 صبح هستند. جمعیت بیشتری از راه می­رسند. زیر درختان، تخت گذاشته­اند و در گوشه­ای دیگر، کنار دیوار حصیر پهن کرده­اند. درست سر ساعت 6، در قفس­ها را باز می­کنند و 351 کبوتر با شکوه فراوان به سوی آسمان پرواز می­کنند. صدای تشویق تماشاچیان از همه طرف بلند می­شود. اما چرا 351 کبوتر؟

یک کبوتر «قوش­بر» است، یعنی سهم پرنده­ای شکاری مانند قرقی می­شود. پرنده­های شکاری در حاشیه شهرها و همان مکان­هایی که کبوتربازها به پرورش کبوتر مشغولند، به دنبال طعمه می­گردند. آنها ساعتها، گروه کبوترها را تعقیب می­کنند و بعد از چند ساعت، پرنده­ای که از دیگران خسته­تر است را شکار می­کنند. تأسف کبوتربازها وقتی است که بهترین کبوترها شکار می­شوند. «جواد» که در کنار حجت نشسته است، می­گوید: «قیمت کبوتر خیلی متفاوت است. ولی جوجه کبوتر حدوداً از 7 تا 30 هزار تومان قیمت دارد. قیمت پرنده خوب به 50 هزار تومان و بالاتر هم می­رسد. عشقبازها خودشان پرنده خوب را می­شناسند. جوجه پاییز و جوجه بهار هم با یکدیگر فرق دارند.»ساعت 6 صبح، خیلی دورتر از جایی که الان هستیم، در آن سوی شهر همین اتفاق تکرار شده است و 351 کبوتر رقیب به پرواز درآمده­اند. دو رقیب، چند هفته قبل با هم قرارداد «گرو» را نوشته­اند. در این قرارداد، روز و ساعت پرواز، تعداد کبوترها و دیگر شرایط به­دقت ذکر شده است. از هر طرف، سه نماینده به­عنوان داور در کنار طرف مقابل هستند. آنها ساعت فرود هر پرنده در محوطه مقابل قفس­ها را یادداشت می­کنند. اگر کبوتر روی دیوار، درخت، سیم برق یا هر جایی غیر از محوطه بنشیند از دور مسابقه حذف می­شود که به آن «هرز» می­گویند.

وقتی تمام کبوترها به زمین نشستند، میانگین پرواز آنها محاسبه شده و برنده اعلام می­شود. اما شاید چند کبوتر درنقطه­ای دور به زمین بنشینند، خستگی در کنند و ساعتی بعد به سوی لانه برگردند. «عباس رفیعی» که هر سال این مسابقات را دنبال می­کند، می­گوید: «داورها به­راحتی تشخیص می­دهند که کبوتر «دوپر» شده است، یعنی بعد از پرواز صبح این دومین بار است که به زمین می­نشیند. داورها خود از عشقبازهای قدیمی هستند و از رفتار و حرکات کبوتر این را می­فهمند. بقیه هم نظر آنها را می­پذیرند.» او چند نکته دیگر از گرو را برای ما شرح می­دهد: «کبوترها در 4 یا 5 دسته پرواز می­کنند. این دسته­ها که «تیپ» نامیده می­شوند، در کنار هم نیستند، بلکه در ارتفاع­های مختلف و بالای سر هم پرواز می­کنند. بالاترین تیپ­ها از ابرها هم می­گذرند. ولی هر چقدر که پایین­ترین تیپ مقاومت کند و بیشتر در آسمان بماند، بقیه هم دیرتر می­نشینند. کبوتری که جدا از تیپ پرواز می­کند هم زودتر از بقیه خواهد نشست».

سفره بزرگی پهن می­شود و همه به صرف صبحانه می­نشینند. آن طرف­تر کسی منقل ذغالی را باد می­زند و اسپند دود می­کند تا کبوترها چشم نخورند. از 10 صبح، کبوترها یکی یکی پایین می­آیند، دور می­زنند و با کوچکتر شدن حلقه پرواز می­نشینند. چرخاندن دستمال قرمز و ضربه زدن به بشکه­های خالی راهی ساده برای ترساندن کبوتر و ادامه پرواز اوست. ولی اگر کسی بخواهد تقلب کند، داورها می­فهمند و مسابقه به هم می­خورد. امکان دوپینگ هم وجود ندارد. زیرا چند روز قبل از مسابقه، نمایندگان هر طرف به محل نگهداری کبوترهای حریف می­روند و شبانه­روز در نزدیکی قفس­ها نگهبانی می­دهند تا به غیر از آب و دانه­های مجاز، هیچ چیز دیگری مثل داروهای تقویتی به کبوترها داده نشود.

با این همه دقت در جزئیات و سرمایه­ای که برای مسابقات گرو مصرف می­شود و شانه به شانه بزرگترین مسابقات ورزشی میزند، طبیعتاً باید شرط­بندی کلانی در میان باشد. از رفیعی سئوال می­کنیم که براساس قرارداد به طرف برنده چه چیزی می­رسد و او پاسخ می­دهد: «شیرینی، چند شاخه گل یا چند سکه طلا، همین». ولی مگر ممکن است در مسابقه­ای با این همه هزینه و تشریفات، کمتر از چند میلیون پول جابه­جا شود؟ «موضوع، اصلاً پول نیست. هدف این است که دور هم باشیم و از پرواز کبوترها در سینه آسمان لذت ببریم.» و دیگران هم آنچنان با صداقت تمام از نبود شرط بندی کلان در گرو حرف میزنند که راهی جز باور ادعایشان نمی ماند. انگار تماشای مسابقه خود هدف اصلی است. رفیعی مانند بیشتر کسانی که به تماشای گرو آمده­اند، در سال­های جوانی دسته­ای کبوتر بر پشت بام خانه داشت. «الان توی شهر نمی­شود کبوتربازی کرد. هم ممنوع شده است و هم این که همسایه­ها شاکی می­شوند. خانه­های یکی دو طبقه قدیمی، پشت بام وسیع و دورتادور فضای باز داشتند که در آپارتمان­های امروزی پیدا نمی­شود.» همه چیز حتی کبوترها هم عوض شده­اند. به گفته چند نفر، از مدتی قبل که استفاده از تلفن همراه بیشتر شد، کبوترها در تهران بیشتر گم می­شوند و راه «بوم» خود را فراموش می­کنند.

شربت و شیرینی و میوه می­آورند. صاحب نسبتا جوان کبوترها خوشحال و سر افراز و به رسم مردانگی با فروتنی در میان مهمانانش قدم می­زند و با تلفن همراه از وضعیت رقیب خبر می­گیرد. او شخصیت اصلی مجلس جشنی است که به افتخار کبوترانش برپا شده است. رفیعی می­گوید: «هر عشقباز این پول و وقتی که پای کبوتر می­گذارد را اگر پای هر کار دیگری بگذارد، میلیاردر می­شود. ولی چه می­شود کرد که کبوتر عشق است.»

کسی مشتی اسپند بر آتش می­ریزد و بقیه صلوات می­فرستند. همه در سایه نشسته­اند و چشم به آسمان دارند. آفتاب تند شده است. آن بالاها گروه کبوتران بر بال نسیم پرواز می­کنند و چشم­ها را با خود می­کشند.

 

 روزنامه شرق پنجشنبه 20 مرداد 90

صفحه 12 ضمیمه

محمد سرابی

 

   + محمد سرابی ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠
    پيام ها ()

اقبال به سنگ

نگاهی به پدیده خرید سنگ‌های ماه تولد

محمد سرابی


اعتقاد به خواص نگین انگشتر‌ها قبلا به سالمندان اختصاص داشت ولی اکنون در میان نسل جوان نیز سنگ‌های درمانگر و نیروبخش بازار بزرگی یافته است.

نشانه این تغییر، تبلیغ سنگ‌ها در اینترنت و فضاهایی است که معمولا به جوانان اختصاص دارد. سنگ‌هایی که به‌صورت گردنبند، دستبند و انگشتر هستند در کنار پیاده‌رو‌ها هم فروخته می‌شوند و در کنار زینت‌آلات فلزی و چرمی بخشی از دنیای امروزی جوانان را می‌سازند. در گزارش زیر به بررسی این پدیده پرداخته‌ایم.

ادامه مطلب
   + محمد سرابی ; ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٠
    پيام ها ()