محمد سرابی

www.msarabi.com

 
معنویت در فضای بیگانه‌
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٦
 
معنویت در فضای بیگانه‌
 

محمد سرابی/روزنامه نگار


پدر پیر و دانا از خواب بیدار شده است. اطرافیانش لباس سفید بلندی به او می‌پوشانند و پنجه پا‌هایش را با احترام می‌شویند. او درباره ملاقات با خالق حرف می‌زند و می‌خواهد به جست‌وجوی پاسخ مهمترین سوال بشر برود. این سوال که چه کسی انسان را ساخته است و چگونه می‌توان او را از مرگ نجات دهد. اینها صحنه‌هایی از مراسم مذهبی کلیسا نیست. بخشی از اواخر فیلم «پرومتئوس»، پنجمین فیلم از سری بیگانه است که در ژانر وحشت تقسیم‌بندی می‌شود. ساخت مجموعه فیلم‌های بیگانه با سوژه اصلی موجودات وحشی فضایی از ٨٣ سال قبل شروع شد اما به دلیل نامشخصی هربار که قسمت جدیدی به این مجموعه اضافه شد، سهم «معنویت» در آن افزایش یافت. آخرین قسمت آن‌که محصول ٧١٠٢  است، به شکل واضح نماد‌ها و حتی مباحثات «کلامی» درباره آفرینش را مطرح می‌کند.
جالب این‌که قسمت‌های ساخته‌شده براساس خط داستانی مستقیم نیستند و قبل و بعد از یکدیگر اتفاق می‌افتند. کارگردان‌های مختلفی هم این ۶ فیلم را کارگردانی کردند اما نمی‌شود گفت که علایم مذهبی ارتباطی به گرایش کارگردان‌ها دارد. اولین قسمت بیگانه را رایدلی اسکات در ‌سال ٩٧٩١ ساخت که هیچ نشانه دینی در آن به چشم نمی‌خورد. فضانوردان، موجودات سوسمار مانند درنده فضایی و ربات‌های انسان‌نما شخصیت‌های فیلم هستند که در راهرو‌های سفینه یکدیگر را تعقیب می‌کنند. در قسمت دوم که جیمز کامرون آن را کارگردانی کرد، هم نشانه مذهبی خاصی وجود ندارد. کارگردانی قسمت سوم فیلم در ٢٩٩١ به دیوید فینچر سپرده شد که فضا را کاملا تغییر داد. در این فیلم زندانیان لباسی شبیه راهبه‌ها به تن دارند، دعای صبحگاهی می‌خوانند و طلب بخشش و رستگاری می‌کنند و در بخش‌هایی از موسیقی فیلم، آواز‌های مذهبی به سبک قرون وسطا شنیده می‌شود. در این فیلم بر مفهوم «ایثار» تأکید می‌شود. فیلم چهارم که در ‌سال ٧٩٩١ به دست یک کارگردان کمتر شناخته شده، فرانسوی ساخته شد هم می‌توانست خالی از مذهب باشد، مخصوصا که صحنه‌های درگیری آن دیگر منحصر به دانشمندان و فضانوردان نبود بلکه سربازان و مزدورانی که به اوباش شباهت دارند هم، در آن حضور داشتند. در اواخر فیلم سرنشینان سفینه از یک ربات انسان‌نما می‌خواهند به سامانه کنترل سفینه وصل شود و مسیر آن را اصلاح کند. او به کلیسای درون سفینه می‌رود که اطراف صلیب بزرگ آن با شمع روشن شده است. ربات روی سینه‌اش صلیب می‌کشد و روی نیمکت می‌نشیند. دانشمندی که او را همراهی می‌کند، یک کتاب انجیل الکترونیک دارد. قسمت بعدی فیلم در‌ سال ٢١٠٢ به دست‌‌ همان کارگردان قسمت اول ساخته شد. در تمام این فیلم‌ها، توضیحی برای وجود موجودات بیگانه داده نشده بود، برای همین اسکات در خط داستانی عقب رفت تا به این سوال جواب دهد. سکانس آغاز فیلم موجودی شبیه شخصیت‌های داستان‌های اسطوره‌ای است که در سرزمین سرد و بدون گیاه کنار رودی خروشان ایستاده و از ظرفی کوچک مایعی سیاهرنگ را می‌نوشد. بدن او تبدیل به خاکستر و در آب‌های رودخانه حل می‌شود. زن دانشمند/ فضانورد فیلم پرومتئوس یک صلیب یادگاری به گردن دارد و دایم اصرار می‌کند که آن را همراه داشته باشد. او تاریخ ماموریت را با اصطلاحات سنتی و کامل مذهبی ثبت می‌کند. فیلم ٧١٠٢ که باز هم اسکات آن را ساخت هم، از‌‌ همان لحظه اول به سراغ دین و فلسفه می‌رود. نقاشی میلاد مسیح، مجسمه داوود میکل آنژ و قطعه موسیقی کلاسیک «ورود خدایان به تالار والهالا» تنها در چند دقیقه اول فیلم نشان داده می‌شود. در میانه فیلم به حمله هوایی به تمدنی خرقه‌پوش می‌رسیم که تبدیل به عذاب آسمانی شده است، درحالی ‌که مهاجم شعری با نام فرعون رامسس دوم را می‌خواند.
فیلم‌های بیگانه در ابتدا یک نمایش پر زدوخورد و ترسناک از حمله جانوران ناشناخته قوی و سریع به انسان‌ها بودند. فیلمسازان تلاش می‌کردند به سوال‌هایی مانند این‌که این جانوران چگونه به وجود آمده‌اند، چه ارتباطی با انسان‌ها یا دیگر موجودات احتمالی هوشمند فضا دارند، جوابی ندهد و فیلم را با‌‌ همان صحنه‌های درگیری و وحشت به پایان ببرند ولی با گذشت زمان و با وجود این‌که قسمت‌های مختلف فیلم‌ها با فاصله زیادی از هم ساخته شدند، نوعی پس‌زمینه فلسفی- دینی، درحال رشد در این مجموعه است.

روزنامه شهروند - ۱۳۹۶ چهارشنبه ۴ مرداد


 
 
ماچه‌ته؛ قداره‌‌ مکزیکی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٦
 

  ماچه‌ته؛ قداره‌‌ مکزیکی

  محمد سرابی روزنامه نگار

 

کلمه <<ماچه ته>> در فرهنگ منطقه  اطراف مرز مشترک آمریکا و مکزیک به معنای کارد بزرگ و سنگین است. ابزاری شمشیر مانند و تیز که ظاهرا زمانی وسیله کار کردن در مزرعه بوده و کاربردی مانند داس داشته است اما اکنون سلاح سرد محسوب می شود.  دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در دوران مبارزات انتخاباتی وعده داده بود که مرز مکزیک را با دیوار بزرگی مسدود می کند تا مانع ورود مهاجران به آمریکا شود. البته این دیوار از گذشته در نقاطی از مرز وجود دارد اما اینکه کاندیدای ریاست جمهوری از ساختن یک دیوار سرتاسری صحبت کند و مردم هم به او رأی دهند اتفاق خاصی است. به دلیل اینکه هزینه ساخت دیوار در خط مرزی بسیار طولانی جنوب آمریکا زیاد است رئیس جمهوری موطلایی مدتی قبل خلاقیت دیگری نشان داد و گفت که چون در این منطقه آفتاب خیلی شدید می تابد روی این دیوار صفحه های جذب انرژی خورشیدی نصب می کند تا خرج ساخت دیوار را تامین کند.

https://i.ytimg.com/vi/Eig0bJJXmu8/maxresdefault.jpg

در فیلم <<ماچه ته می کشد>> 2013 (Machete Kills) که در ادامه فیلم <<ماچه ته>> 2010 (Machete) ساخته شد صحنه ای وجود دارد که مامور امنیتی یاغی به همراه رئیس خوش قلب یک گروه تبهکار، سوار بر خودرویی که به صورت دست ساز زره پوش شده است، به سمت دیوار بتونی بزرگی که در مرز آمریکا و مکزیک کشیده شده است، رانندگی می کنند. تبهکار <<مارکوس مندس>>  به مامور <<ماچه ته>> اطمینان می دهد که با همان سرعت در جاده بیابانی خشک حرکت کند و خودرو را به یک تابلو چوبی کوچک که تصادفا تصویری شبیه به خدایان باستانی آزتک روی آن کشیده شده است بکوبد. مامور با وجود اینکه تردید دارد پدال گاز را فشار می دهد. پشت تابلو زمین فروکش می کند و خودرو درون تونلی از پیش ساخته شده می افتد؛ تونلی مناسب حرکت خودرو ها که با لامپ روشن شده است. با عبور خودرو،  آن ها در آن طرف مرز از زمین بیرون می آیند. ماچه ته از مندس می پرسد: <<تونل را کِی ساختید؟>> مندس می گوید: <<همان موقعی که آن ها دیوار را می ساختند!>>

http://img07.deviantart.net/a6e1/i/2013/153/a/7/machete_kills_by_herrowley-d67l2xe.jpg

<<رابرت آنتونی رودریگز>> کارگردان فیلم <<ماچه ته می کشد>>، سبک خاصی در فیلم سازی دارد که در فیلم  قبلی خود <<ماچه ته>> (با ترجمه های ماشته، ماچته یا قمه) هم آن را نشان داده بود. <<ماچه ته می کشد>> (با ترجمه دیگر قداره کشتار) یک پارودی- کمدی درباره اتفاق های خیالی و واقعی این مرز مشترک است؛ روئسای کارتل های مواد مخدر که ادعای مبارزه به نفع محرومان را دارند و ماموران مرزی که خود بخشی از سامانه قاچاق هستند. بخش مشترک هر دو فیلم بازی دنی تریخو بازیگری با چهره و فیزیک بدنی خاص است. تریخو که از سال های 1970 بازیگری را آغاز کرده و اکنون در دهه هفتم عمر قرار دارد با صورت خشن و پوست خراشیده خود در فیلم های زیادی نقش خلافکاران را ایفا می کند. از میان آن ها می توان نقش چاقو انداز فیلم <<روزی روزگاری مکزیک>> (ادامه فیلم <<دسپرادو>>) را نام برد ولی او به جز دو فیلم ماچه ته که در آن ها با میشل رودریگز همبازی است، کمتر نقش اول را برعهده داشته است.

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/0/04/Machete_Kills.jpg

رفت و آمد مهاجران،  مواد مخدر، اسلحه و انواع تجارت های دیگر در این مرز آنقدر سودآور است که جمعیت بزرگی از سیاستمداران و سرمایه گذاران تا فقیر ترین گروه های مردم محلی را درگیر خود کرده است. این کسب و کار را نمی توان به سادگی از میان برد. ترامپ قبلا این وعده را هم داده بود که پول ساختن دیوار را از مکزیکی ها خواهد گرفت و واضح بود که مکزیک این هزینه را تقبل نکرد، او حالا ایده دیوار خورشیدی را پیش کشیده و احتمالا تا آخر دوران ریاست جمهوری اش هر چند وقت یک بار نقشه های دیگری برای ساختن  این دیوار سراسری تقریبا غیرممکن را مطرح خواهد کرد.

 روزنامه شهروند

ستون: سفر به جزایر لانگر هانس

۱۳۹۶ سه شنبه ۱۳ تیر

 

 


 
 
کتاب باستان شناسی و ادیان جهانی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٤
 

کشف تدریجی تاریخ

کتاب « باستان شناسی و ادیان جهانی» نوشته « تیموتی اینسی»

 

محمد سرابی

زمانی که مردم خانه‌هایشان را از خشت و گل می‌ساختند معبد‌ها از سنگ‌های تراش خورده بنا می‌شدند. خدایان آنقدر اهمیت داشتند که برای عبادت کردن آن‌ها باید جایی در شان قدرت و اهمیتی که داشتند فراهم می‌شد. ساختمان‌هایی که امروز در کشفیات باستان شناسی پیدا می‌شوند بیشتر یا کاخ‌های پادشاهان هستند و یا عبادت‌گاه‌هایی که همیشه در طول زندگی بشر متمدن او را همراهی کرده‌اند.

اما باستان شناسی مذهبی به یافتن ساختمان‌های با شکوه خلاصه نمی‌شود. در کتاب « باستان شناسی و ادیان» جهانی نوشته « تیموتی اینسی» می‌خوانیم که گستره باستان شناسی دین درست مانند روانشناسی دین، جامعه شناسی دین، فلسفه دین و تاریخ دین در گروه دانش‌هایی قرار می‌گیرد که مجموعه پژوهش‌های مذهبی را می‌سازند. در این رشته تحقیقی آنچه که بیشتر از همه مورد بحث قرار می‌گیرد تاثیری است که پیدا کردن مدارک باستانی بر طرفداران امروزی یک دین  می‌گذارد. کسانی که به یک روایت مذهبی اعتقاد دارند همیشه در مقابل پیدا شدن یافته‌ها باستانی مواضع خاصی می‌گیرند که در چهارچوب‌های علمی – مانند دیگر شاخه‌های باستان شناسی – قرار نمی‌گیرد. جالب ترین مثال آن زمانی بود که یک سیاح فرانسوی در نیمه قرن بیستم نمونه‌ای از یک تیرک تراش خورده را در ارتفاعات کوه آرارات ترکیه پیدا و آن را به عنوان باقیمانده کشتی نوح معرفی کرد. ابتدا تصور می شد که این چوب 3 هزار سال قبل از میلاد مسیح تراشیده شده است بعد مشخص شد که قدمت چوب و چند تکه که بعدا به دست آمد تنها 800 سال قبل از میلاد مسیح است که نمی‌تواند متعلق به طوفان نوح باشد. بحث بین کسانی که اشیای مانند پارچه‌های تاریخی کلیسا را متعلق به قدیسان می‌دانند و کسانی که می‌خواهند جعلی بودن آن‌ها را ثابت کنند هم همچنان ادامه دارد. اما باستان شناسی دینی گاهی هم می‌تواند مدارک جالبی را پیدا و تشریح کند که با تصور کلی ما از دامنه گسترش ادیان تفاوت دارد مثلا آثاری از کلیسا‌ها و گورستان‌های مسیحیان در شمال شرقی شبه جزیره عربستان و ساحل خیلج فارس یافته شده است که متعلق به سده 4 تا 7 میلادی است. زمانی که تصور نمی‌شود چنین دینی در این منطقه وجود داشته باشد. معابدی که بر روی پرستش‌گاه‌های ادیان قبلی ساخته شده‌اند نیز یکی از شاخه‌های مهم باستان شناسی ادیان به شمار میاید. کتاب باستان شناسی و ادیان جهانی ترجمه مجید خانلری از سوی انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه منتشر شده است. این کتاب در 9 فصل تفکیک شده وجوه گوناگون این رشته را بررسی می‌کند.

روزنامه اعتماد – ضمیمه کرگدن 26 – 10 شهریور 94


 
 
فرار از خاورمیانه - مهاجرت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٤
 

 

فرار از خاورمیانه

 

محمد سرابی

 

حاضر هستند در راه اروپا بمیرند اما حاضر نیستند در خاورمیانه زندگی کنند. مهاجر‌ها مانند سیل روانه شمال شده‌اند؛ در دریا غرق و در کامیون‌ها خفه می‌شوند اما اگر در وطن خودشان بمانند سرنوشت بدتری خواهند داشت پس در جاده‌ها به راه می‌افتند شاید غربی‌ها به آن‌ها پناه دهند.

100 سال سیاست و فرهنگ و اقتصاد خاورمیانه این نتیجه را داشته است. آواره‌های سرگردان در خیابان‌ها و ایستگاه‌ها که بچه‌ها و کیسه دار و ندارشان را با خود می‌کشند سمبل افتخارات خاورمیانه هستند. 100 سال قبل خیلی از متفکران و مبارزان ادعا می‌کردند که اگر آنچه می‌خواهند اتفاق بیفتند خاورمیانه بهشتی خواهد شد که از غرب جلو خواهد زد. هر کس از آن‌ها که دستی به قدرت رساند هرچه می‌خواست انجام داد و نتیجه چیزی است که امروز می‌بینیم.

وقتی کشور‌های جدید با نقشه‌کشی استعمارگران مهاجم ساخته شدند خیلی‌ها ادعای نظریه پردازی کردند و مدعی شدند که هم غرب را می‌شناسند و هم خودشان را ولی هیچ یک از این نظریه‌ها نتیجه‌ مفیدی نداشت. پادشاهانی که از عثمانی باقی‌مانده بودند با کودتا سرنگون شدند و ژنرال‌ها جایشان را گرفتند. آن‌ها هم با کودتا جای خود را به نفر بعدی دادند و تاج و تخت ملک فیصل بغداد به عبدالکریم قاسم و حسن البکر و صدام حسین رسید.

در این جهان گروهی غرب گرا شدند؛ گروهی ملی گرا شدند و گروهی سنت‌گرا ماندند. عده‌ای پیشرفت و سنت را با هم ترکیب کردند. عده‌ای کمونیست را آوردند و بقیه آن را با سنت ترکیب کردند. دسته آخر کمونیسم و سنت و ملی‌گرایی را مخلوط کردند و «بعث» را ساختند. بعد از آن گروهی در مصر و لبنان و پاکستان و دیگر کشور‌های خاورمیانه گفتند که باید به خویشتن برگردیم و خودمان را پیدا کنیم ولی چه خویشتنی؟ ما چه میراث قابل عرضه‌ای در بازار پیشرفت دنیا داریم. دانشمندانی که در زمان خود طرد شده و تکفیر شده بودند؟ اندیشمندانی که به جای کشف جهان سرگرم کشف دنیای درون خود شدند؟ شاعرانی که دیوان‌های ضخیم برای نصیحت کردن دیگران و دوری گزیدن از دنیا سروده‌اند؟ کدامیک از این‌ها در صنعت تولید و مصرف دنیا ارزشی دارد؟ کدام تلاش سیاسی و اقتصادی کشور‌های خاورمیانه که ثروتی در جهان به همراه آورده، بر گرفته از فرهنگ بومی بوده است؟

متفکران سیاسی خاورمیانه هم به اندازه حاکمان سردرگم هستند. مصر مرکز اولین اندیشه‌های بزرگ بود. راه حل‌هایی که محمد عبده و سید قطب و حسن البنا ادعا می‌کردند برای نجات ملت خود یافته‌اند به اخوان المسلین رسید که 80 سال نظریه پردازی و مبارزه کرد اما یک سال هم نتوانست حکومت کند. محصول سال‌ها تفکر و تعمق و تدبر این بود که اکنون مبارک تبرئه و سران اخوان به اعدام محکوم شده‌اند.

امسال دقیقا یک قرن از جنگ گالیپولی بین انگلیس استعمارگر و عثمانی رو به انقراض می‌گذرد جنگی که فرمانده آن بعدا بنیانگذار ترکیه شد. اولین تلاش کشور‌های خاورمیانه ملت سازی بود که به نتیجه نرسید و در حد قبیله‌‌ها و عشیره‌ها باقی ماند. مرز‌های روی نقشه‌ها و اعتبار پایتخت‌ها هنوز هم مورد مناقشه است. آخرین تلاش بهار عربی بود که به دولت اسلامی عراق و شام واگذار شد. حالا خادم الحرمین سعودی در حال بمباران یمن است، اعضای حزب عدالت و توسعه ترکیه از نفس افتاده‌اند، قدرت در پاکستان فقط با زور جابه جا می‌شود و افغانستان از طالبان رها نمی‌شود.

نظریه پردازان خاورمیانه چون از خیالات خودشان به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسیدند و حاضر نبودند بپذیرند که دلیل عقب‌ماندگی ما، خودمان هستیم هر ناکامی و شکستی را به توطئه غربی‌ها نسبت می‌دادند. از عامی‌ترین مردم تا بالاترین مقام‌های سیاسی مطمئن بودند که انگلیسی‌ها عامل همه بدبختی‌ها هستند اما الان تونلی که از قاره اروپا به انگلیس می‌رود پرتردد ترین مسیر مهاجرت مردمی است که از جهنم خاورمیانه می‌گریزند.

روزنامه روزان 9 شهریور 94


 
 
سنگ‌های چاپ سنگی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۳٩٤
 

 

سنگ‌های چاپ سنگی

 

محمد سرابی

 

هزاران صفحه کتاب و روزنامه و اعلامیه با استفاده از چاپ سنگی در ایران منتشر شده و برای هر صفحه آن یک لوح سنگی ساخته و به کار گرفته شده است اما عجیب اینکه امروزه حتی یکی از این صفحه‌های سنگی هم پیدا نمی‌شود.

چاپ سنگی برای مدتی بسیار طولانی اصلی‌ترین روش انتشار در ایران بود. در دوران فتحعلی‌شاه این صنعت از روسیه به ایران آورده شد و به سرعت مورد توجه قرار گرفت. ابتدا کتاب‌های مذهبی و بعد کتاب‌های ادبی به تعداد زیاد چاپ شدند سپس آثار تاریخی مورد توجه قرار گرفتند و چاپخانه‌های زیادی در شهر‌های بزرگ شروع به کار کردند این همان زمانی بود که ایرانیان با توسعه صنعتی اروپا آشنا می‌شدند و درباریان و ثروتمندان در سفر به این کشور‌ها صنعت چاپ و گسترش باسوادی را راهی برای بهتر کردن شرایط کشور می‌دانستند. ابزاری که می‌توانست در این میان مفید باشد دستگاه چاپ بود. تاقبل از آن کتاب‌ها به صورت رونویسی تکثیر می‌شدند و در نتیجه کمیاب و نایاب بودند اما چاپ سنگی سرعت و تعداد صفحه‌ها را به جایی رساند که انتشار روزنامه هم با آن ممکن شد. چاپ به جز تولید انبوه امتیازی داشت که طرفداران آن را زیاد می‌کرد و حتی زمانی که چاپ سربی هم به ایران راه پیدا کرد تا مدت‌های طولانی نتوانست جای چاپ سنگی را بگیرد. امتیاز چاپ سنگی زیبایی‌ خطوطش بود چشم ایرانیان که به خطوط نستعلیق نوشته‌ها و کش و قوس کتیبه و کاشی‌کاری‌ها عادت داشت زیبایی حروف خطاطی شده چاپ سنگی را درک می‌کرد. خوشنویسان ماهر این عبارات را می‌نوشتند و با تذهیب و تحشیه زینت داده می‌شد. معدودی تصاویر هم به این کتاب‌ها اضافه می‌شد که زیبایی‌ آن‌ها را بیشتر می‌کرد. وسایل و موادی که برای چاپ سنگی به کار می‌رفت همه در داخل ایران ساخته می‌شد. کار چاپ صنعتی بزرگ و تخصصی به حساب میامد و هر قسمت از کار‌های یک چاپخانه سنگی برای خود استادی صاحب فن داشت زیرا صفحه‌های که دست آخر بیرون میامد با یک اشتباه و کم و زیاد شدن جوهر و حتی تنظیم نادرست کاغذ شکل خود را از دست می‌دادند. این کتاب‌ها اکنون اگرچه قدیمی‌شده اند اما کمیاب نیستند آنقدر که در بعضی‌ خانه‌ها هم می‌شود کتاب‌های چاپ سنگی را پیدا کرد. مخصوصا اگر  کسی از اهل خانواده به کتاب‌های جلد چرمی علاقه‌مند باشد. کتاب‌فروشی‌های بزرگ هم که کتاب‌های دست دوم می‌فروشند کتاب چاپ سنگی کم ندارند. طبیعی است که کتاب‌های ماندگار تر از سنگ‌های « نگاتیو» باشند اما چرا همه سنگ‌ها و ابزار و لوازم استفاده از آن‌ها از بین رفته‌اند؟ آن هم در حالی که کشور‌هایی که این صنعت را از آن‌‌ها وارد کردیم اکنون موزه‌های کامل صنعت چاپ دارند.

ما در موزه‌ها می‌توانیم آثار باقی‌مانده از تاریخ باستان و قرن‌های دور را ببینیم و برای کسب افتخار از لوح‌های خط میخی یاد کنیم اما نمونه میراثی که در فاصله یک تا دو قرن قبل داشتیم کاملا از میان رفته است. این انهدام آنقدر فراگیر و دقیق بوده است که تقریبا هیچ یک از سنگ‌هایی که زمانی صد‌ها صفحه از روی ‌آن‌ها چاپ شده بود باقی نمانده است. ممکن است برخورد ما با آنچه که امروز در اختیار داریم هم همینطور باشد چنانکه یک قرن بعد به دنبال چیزی بگردیم که امروز فراوان و در دسترس است.

یکشنبه 8 شهریور 94

روزنامه همشهری صفحه 16


 
 
کتاب زندگی نو نوشته اورهان پاموک
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳٩٤
 

 

کتاب و شناسنامه

نگاهی به کتاب «زندگی نو» نوشته اورهان پاموک

 

محمد سرابی

کتاب‌های زیادی می‌توانند در زمان خواندن بر ما تاثیر بگذارند اما پس از مدتی این تاثیر گذاری از بین می‌رود حتی اگر با یک اثر کاملا جامع و کامل که مدعی شرح و بیان همه جزییات زندگی است روبرو باشیم باز هم نمی‌شود به ادامه یافتن تاثیر آن امیدوار بود. البته کتاب‌هایی هم هستند که زندگی روزمره خوانندگانشان را به هم می‌ریزند و آن‌ها را از مسیری که همیشه در حال گذران آن بودند دور می‌کنند. کتاب‌هایی که او را به کشف آنچه که می‌خواهد و به آن علاقه دارد وادار می‌کنند. «اورهان پاموک» در اولین جمله رمان « زندگی نو » درباره کتابی می‌نویسد که زندگیش را دگرگون کرده است. کتابی که از صفحاتش نور می‌تابد.

http://www.nobelprize.org/nobel_prizes/literature/laureates/2006/pamuk.jpg

زندگی نو را نشر «ققنوس» با ترجمه « ارسلان فصیحی» منتشر کرده است. نثر پاموک در این کتاب هم مانند دیگر آثارش تصویری و جزئی است. در هرجا که ممکن است تمام اشیای اطراف از خانه و کوچه و مبلمان و نقاشی‌های روی دیوار تا شکل اتوبوس و ظرف آب‌نبات را توصیف کرده است. داستان در ترکیه‌ای روی می‌دهد که درگیر برخورد دو فرهنگ است و کسانی که در مقابل این اتفاق موضع‌های متضادی گرفته‌اند. رمان اگرچه ساده شروع می‌شود اما آشنایی راوی با دختری به نام جانان و دنبال کردن و همراهی او ماجرایی را می‌سازد که شخصیت‌های بعدی را هم وارد می‌کند. رها کردن خانه مادری و ضعف در شناختن جهان اطراف شخصیت راوی را هرچه بیشتر به کتاب‌هایی که می‌خواند وابسته می‌کند. کسانی که برای او آشنا هستند هم هریک داستانی دارند که گاهی به حوادث مرگبار ختم می‌شود. سیر و سلوک در جهان پاموک چندان هم بدون برخورد نیست و خشونت که برای برخی اتفاقی است برای برخی یک شیوه کاری به شمار می‌رود. دل‌مشغولی پاموک در آثارش فرهنگ‌های گوناگون غربی و شرقی است که بنا به شرایط جغرافیایی در ترکیه بیش از دیگر نقاط خاورمیانه بروز می‌‌‌کند. اگرچه فرهنگ امروز ترکیه هم در همین شرایط شکل گرفته اما این هراس وجود دارد که این داشته‌های فرهنگی هم در هجوم‌ مکرر غرب از میان برود همچنان که راوی درباره هویتش و حتی شناسنامه اش چنین احساسی دارد.

روزنامه اعتماد ضمیمه کرگدن 25

3 شهریور 94

http://static.guim.co.uk/sys-images/Guardian/Pix/pictures/2012/4/27/1335524147446/Orhan-Pamuks-Museum-of-In-006.jpg

 


 
 
سریع و فشرده - اتوبوس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٤
 

 

سریع و فشرده

 

محمد سرابی

 

یک نظریه خیلی معتبر ترافیکی می‌گوید وقتی یک اتوبوس تا آخرین ظرفیت ممکن پرباشد و دیگر هیچ جایی برای حتی یک نفر هم در آن پیدا نشود؛ باز هم 20 نفر دیگر می‌توانند سوار آن شوند.

این نظریه بار‌ها آزمایش شده و اکنون هم به صورت روزانه مورد آزمون و همینطور استفاده کاملا کاربردی قرار می‌گیرد. ظرفیت اتوبوس‌ها در کارخانه بر اساس تعداد صندلی‌ها و فضای ایستادن میان ‌آن‌ها تعیین می‌شود. قبلا که جمعیت کمتر بود صندلی‌ها مثل نیمکت‌های مدرسه پشت سر هم چیده شده‌ بود اما فناوری طراحی اتوبوس‌های شهری پیشرفت کرد و حالا صندلی‌ها بیشتر در جایی‌ مثل روی چرخ نصب می‌کنند که مناسب ایستادن نباشد. فضای خالی بین صندلی‌ها که چندین نفر می‌توانند در آن از میله‌ها آویزان شوند بیشتر شده است. همه تغییرات برای این است که شبکه اتوبوس‌رانی بتواند مسافرانی را که هر روز بیشتر می‌شوند تحمل کند.

وسایل حمل و نقل عمومی کارکرد خاصی دارند که هدف اصلی آن جابه‌جا کردن بیشترین جمعیت در کمترین زمان است. بهترین استفاده این وسایل هم در عمق شهر‌ها است. جایی که فضا کم است و امکان استفاده از وسیله دیگری برای رسیدن به سرکار‌ وجود ندارد فقط می‌شود روی واگن‌های بزرگی حساب کرد که پشت سرهم جمعیت را جابه‌جا می‌کنند. اتوبوس‌هایی که در سامانه تندور تهران استفاده می‌شوند حدود 200 نفر ظرفیت دارند اما در ساعات صبحگاهی می‌شود فهمید که حجم کابین آن‌ها بیش از این تعداد گنجایش دارد. ایستگاه‌های ابتدایی خط هم به همان اندازه ایستگاه‌های بین راهی مسافر دارند و اتوبوس‌ها خالی راه نمی‌افتند. در هر توقف به جمعیت مسافران افزوده می‌شود و فاصله بین سرنشینان کمتر می‌شود. در بعضی ایستگاه‌ها که محل تقاطع چند خط یا منطبق بر ایستگاه مترو است نزدیک نصف محموله خالی و دوباره پر می‌شود. اینجا مناسب‌ترین محل برای پیاده شدن و فن مخصوص آن هم همراه شدن با دیگر کسانی است که قصد سوار و پیاده‌شدن دارند. بدترین ایستگاه‌ها درست بعد از این تقاطع‌ها هستند که در آن مسافران تازه سوار شده هنوز خوب جا‌گیر نشده‌اند و نمی‌شد از بین آن‌ها گذشت و پیاده شد. قانون «بگذارید سرنشینان پیاده شوند سپس شما سوار شوید« چیزی مثل قانون «زندگی کن و بگذار زندگی کنند» است. توصیه‌ای خوشایند که می‌تواند احتمال زنده ماندن در این روش زندگی را زیاد‌تر کند.

خط ویژه اتوبوس‌های تندرو مثل تونلی است که از میان راه‌بندان شهری می‌گذرد. اگرچه شلوغی اتوبوس‌ها آزار دهنده است اما سرعت حرکت اتوبوس‌ها در حدی است که آن‌ها را به صورت یکی از بهترین وسیله‌های رفت و آمد درآورد. حرکت از یک نقطه به نقطه دیگر با خودرو‌های شخصی – به شرطی که محدوده‌های طرح ترافیک و زوج و فرد و آلودگی هوا را در نظر نگیریم – آنقدر با موانعی مانند راهبندان و پیدا نکردن جای پارک روبرو می‌شود که بعد از مدتی هر کسی را به سوار شدن بین بقیه مسافران تشویق کند. خوشبختانه قسمت زیادی از کسانی که هر روز سوار اتوبوس می‌شوند از کودکی با آن آشنایی دارند و ممکن است شلوغی وسیله حمل و نقل عمومی را مانند یک ویژگی عادی پذیرفته باشند.‌ اتوبوس‌هایی که می‌توانند تا آخرین فضای ممکن مسافر را فشرده کنند.

روزنامه همشهری 31 مرداد 94


 
 
تیم تنیس روی میز نوجوانان ایران
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٤
 

قدرت‌های پینگ‌پنگ دنیا را پشت سر گذاشتیم

نویسنده: محمد سرابی/عکس‌ها: مهبد فروزان
 
تیم پینگ‌پنگ بزرگ‌سالان ایران تا حالا از رتبه‌ی هشتم آسیا بالاتر نرفته است، اما تیم نوجوانان ایران همین اواخر توانست در مسابقات قهرمانی جوانان و نوجوانان آسیا به رتبه‌ی پنجم برسد. کشورهای شرق آسیا جایگاه قدرت‌های برتر پینگ‌پنگ جهان است و بازیکنان این کشورها کسانی نیستند که راحت به کسی امتیاز بدهند، اما نوجوانان ایرانی توانستند از آن‌ها امتیاز بگیرند...

تیم پینگ‌پنگ بزرگ‌سالان ایران تا حالا از رتبه‌ی هشتم آسیا بالاتر نرفته است، اما تیم نوجوانان ایران همین اواخر توانست در مسابقات قهرمانی جوانان و نوجوانان آسیا به رتبه‌ی پنجم برسد. کشورهای شرق آسیا جایگاه قدرت‌های برتر پینگ‌پنگ جهان است و بازیکنان این کشورها کسانی نیستند که راحت به کسی امتیاز بدهند، اما نوجوانان ایرانی توانستند از آن‌ها امتیاز بگیرند. علاوه بر این یکی از بازیکنان نوجوان تنیس روی میز ایران به نام «رادین خیام» هم در مسابقات استعداد‌های پینگ‌پنگ دنیا درخشید و مسابقه‌های‌های طرح «هوپس» پنجم شد.روابط عمومی فدراسیون تنیس روی میز فرصتی برای گفت‌و‌گوی دوچرخه با اعضا و مربیان تیم پینگ‌پنگ نوجوانان فراهم کرد. امین احمدیان(14 ساله) و حمید شمس(15 ساله) از بازیکنان و صمد تدبیری،سرمربی تیم‌های ملی پایه و امید شمس، مربی تیم ملی نونهالان کشور در این ‌گفت‌وگو حضور دارند.
اول بازیکنان تنیس روی میز (پینگ‌پنگ) بودند که در درس‌خواندن موفق شدند یا این‌که بچه‌های باهوش بودند که سراغ تنیس روی میز رفتند؟
صمد تدبیری: نمی‌شود این‌طور مشخص کرد ولی می‌دانیم بچه‌هایی که تنیس روی میز بازی می‌کنند، هوش زیادی دارند. معمولاً کسانی در این رشته موفق می‌شوند که در درس‌هایشان هم موفق‌اند. خود تمرین‌های پینگ‌پنگ هم به‌خاطر این‌که باعث تقویت اعصاب و سرعت عمل می‌شود، به درس خواندن کمک می‌کند. اعضای تیم نوجوانان ایران که همه همین‌طور هستند.
امین احمدیان: پینگ‌پنگ به درس کمک می‌‌کند. من این وقت‌ها دو ساعت در روز تمرین می‌کنم، در سال تحصیلی هم این تمرین‌ها خیلی مفید است.
حمید شمس: من از 9 سالگی و موقعی که مدرسه می‌رفتم پینگ‌پنگ بازی می‌کنم. تابستان‌ها چهار ساعت در روز تمرین می‌کنم، ولی در سال تحصیلی زمان کم‌تری‌ برای تمرین می‌گذارم، اما هیچ وقت آن را قطع نمی‌کنم.
چرا می‌گویند تمرین شطرنج به پینگ‌پنگ کمک می‌کند؟
صمد تدبیری: ورزش‌هایی مثل شطرنج ذهن را برای خواندن فکر حریف تقویت می‌کند. در تنیس روی میز هم باید همین کار را کرد. گاهی باید نه فقط واکنش حریف، بلکه حرکت بعدی او را هم حدس زد. از طرف دیگر پینگ‌پنگ به کار‌های دیگر مثل رانندگی که نیاز به سرعت عمل و حرکت درست دارد کمک می‌کند و ارتباط بین سیستم عضلانی و اعصاب هم خوب می‌شود.
برویم سراغ بازی‌ها، در مسابقات قهرمانی جوانان و نوجوانان آسیا جایگاه ایران دقیقاً کجاست؟
امین احمدیان: تیم اول چین بود و بعد از آن کره‌جنوبی،  ژاپن، چین‌تایپه و ما هم پنجم شدیم.
حمید شمس: بعد از ما کره‌ی شمالی، سنگاپور، هنگ‌کنگ، هند و تایلند بودند که همه بازیکنان قوی در رشته‌ی تنیس روی میز دارند.
چی باعث شد که تیم نوجوانان موفق شود؟
صمد تدبیری: تلاش و پشتکار بچه‌ها و انگیزه‌ی قوی که داشتند آن‌ها را به این نتیجه رساند. اولین‌بار بود که در تاریخ پینگ‌پنگ ایران به این رتبه می‌رسیدیم. حالا هم باید از این جایگاهی که به دست آوردیم دفاع کنیم که کار خیلی سختی است.
اصلاً تصور می‌کردید نوجوانان ما بتوانند در بین این تیم‌ها جا بگیرند؟
صمد تدبیری: زمان برگزاری مسابقه‌ها وقتی نتیجه طوری شد که دیدیم بین هشت تیم برتر آسیا قرار می‌گیریم، انگیزه‌مان خیلی زیاد شد. بچه‌ها می‌خواستند نتیجه‌ی چند سال تلاش و زحمت گروهی را ببینند. این نوجوان‌هایی که می‌بینید از بین حدود 40 نفر بازیکن به تدریج انتخاب شدند و بالا آمدند. فدراسیون و مربی‌ها همه کمک کردند که در مسابقات آسیایی خوب ظاهر شویم. من خودم تا چند سال قبل مسابقه می‌دادم و بعد سراغ مربی‌گری آمدم. مربی‌گری یک‌جور سرمایه‌گذاری است و نتیجه‌اش همین موفقیت بچه‌ها است.
امید شمس: هند که در تنیس روی میز برای خودش چهره‌ای محسوب می‌شود در این مسابقات نهم شد. سنگاپور و تایلند هم از ایران جا ماندند.
حتماً موقعی که با تیم‌های معروف مسابقه می‌دادید اضطراب داشتید؟
صمد تدبیری: بله، چون بچه‌ها تنیس‌باز‌هایی را پشت سر گذاشتند که ما زمانی آرزوی بازی‌کردن با آن‌ها را داشتیم. یک‌بار باید با هنگ‌کنگ مسابقه می‌دادیم که اگر بازنده می‌شدیم می‌رفتیم برای رتبه‌ی هفت و هشت و اگر برنده می‌شدیم می‌رفتیم برای رتبه‌های چهار و پنج. در آن بازی هنگ‌کنگ را سه بر دو بردیم. بعد نوبت بازی با کره‌ی شمالی شد که باز هم اگر بازنده می‌شدیم رتبه‌ی شش و اگر برنده می‌شدیم رتبه ی پنج را می‌آوردیم. کره را هم سه بر دو زدیم.
امید شمس: می‌دانید که از 20 تیم برتر پینگ‌پنگ جهان، 12 تیم در آسیا هستند و بین قهرمان‌های جهان تنیس روی میز فقط آلمان از قاره‌ی دیگری به جز اروپا است.

اعضای تیم تنیس روی میز نوجوانان کشور (از راست به چپ): رادین خیام، حمید شمس و امین احمدیان





شما دقیقاً در میانه‌ی سن نوجوانی هستید. فکر می‌کنید به جای این‌که برای تنیس روی میز تمرین کنید، چه کاری دیگری می‌توانستید انجام دهید؟
حمید شمس: می‌شد وقت اضافی را به تفریح گذراند. وقتی دائم ورزش بکنی، دیگر نمی‌شود زمانی برای تفریح گذاشت. گاهی وقت‌ها آدم احساس خستگی می‌کند، اما نتیجه‌ی آخر ارزشش را دارد.
امین احمدیان: بالأخره برای این‌که چیزی به دست بیاوری، باید چیزی هم از دست بدهی.
فکر می‌کنید از الآن به بعد باید چه‌کار کنید؟
صمد تدبیری: اگر بخواهیم بچه‌ها آینده خوبی در تنیس روی میز داشته باشند، باید دائم با حریف‌های قوی‌تر مسابقه بدهیم. باید به مسابقه‌ با حریف‌های خارجی برویم تا سبک بازی آن‌ها را بشناسیم.
امید شمس: یک جریان مستمر شکل گرفت که باعث شد نوجوانان ما در تنیس روی میز موفق شوند. آقای سعادتمند از فدراسیون خیلی کمک کردند و همین‌طور بقیه‌ی مربی‌هایی که زمینه را برای تمرین و مسابقه‌ی بچه‌ها درست کردند.
 به‌نظرتان چرا بعضی‌ها فکر می‌کنند تنیس روی میز ورزش سختی نیست؟ شاید به‌خاطر این‌که برخورد و درگیری ندارد!
امید شمس: اتفاقاً می‌گویند که تنیس روی میز پنجمین ورزش سنگین دنیا و بالاتر از خیلی رشته‌های دیگر مثل فوتبال است.
صمد تدبیری: تنیس روی میز سخت‌ترین و سرعتی‌ترین ورزش در بین رشته‌های مشابه است و برای همین دائم باید مسابقه بدهید تا توانایی خودتان را حفظ کنید. به جز مسابقات قاره‌ای و جهانی پینگ‌پنگ یک سری مسابقات دیگر به نام پروتو هم برگزار می‌شود که در آن کشور‌های مختلف با هم رقابت می‌کنند و نتیجه‌ی آن هم کم‌تر از مسابقات جهانی نیست. من مطمئنم که نوجوانان ما اگر به این مسابقات هم اعزام شوند موفق خواهند بود.

رادین، نفر پنجم هوپس!
«رادین خیام» 12 ساله است. او در طرح هوپس ( HOPES ) فدراسیون جهانی به رقابت با نونهالان دیگر کشور‌ها رفت و به رتبه‌ی پنجم جهان رسید.
ماجرا از زمانی آغاز شد که امسال فدراسیون جهانی تصمیم گرفت با فرستادن «آلکسی بفرموف» به ایران، استعداد‌های پینگ‌پنگ کشور‌ را پیدا کند. از تمام استان‌ها 16 نفر انتخاب شدند و به اردوی یک هفته‌ای آمدند تا استعداد‌یاب‌های داخلی و بین‌المللی توانایی‌آن‌ها را ارزیابی کنند. رادین از ایران انتخاب و با سه نفر دیگر از سه کشور دیگر آسیا برای شرکت در مرحله‌ی نهایی معرفی شدند و این‌طور بود که او و مربی‌اش به چین رفتند. رادین از سال 91 و موقعی که فقط 9 سال داشت، با شرکت در مسابقات خردسالان حضورش را در این رشته ثبت‌کرد و در این مدت سه مدال تیمی‌، انفرادی و دوبل را به دست آورد.
رادین می‌گوید: «در چین تمام چهار روز اول به تمرین گذشت. صبح و بعدازظهر تمرین می‌کردیم و بعد از آن مسابقات شروع شد.» او درطرح هوپس با بازیکنان چند کشور، از جمله بلژیک، آمریکا و لهستان مسابقه داد و به رتبه‌ی پنجم رسید.
این کار نتیجه‌ی تمرین طولانی‌مدت هر روز است. او که در مدرسه‌ی علامه حلی-6 (منطقه‌ی شهر‌آرا) درس می‌خواند، درباره‌ی تمرین‌هایش این‌طور توضیح می‌دهد: «هر روز ساعت سه و نیم مدرسه تمام می‌شود. بعد از مدرسه به باشگاه می‌روم و تا ساعت هفت تمرین می‌کنم و بعد در زمانی که تا وقت خوابیدن باقی می‌ماند درس می‌خوانم. موقعی که مسابقه داریم باید یک هفته صبح و عصر هر روز تمرین بکنم و از مسئولان مدرسه متشکرم که در این مواقع به من کمک می‌‌کنند.شطرنج، دیگر رشته‌ی ورزشی است که رادین آن را در کنار پینگ‌پنگ انجام می‌دهد. او شطرنج را یک سال زودتر از تنیس روی میز، در چهار سالگی شروع کرده و زمانی که شش سال و نیم بیش‌تر نداشت، قهرمان مسابقات شطرنج زیر هفت سال کشورشد. اما حالا بین این دو رشته، پینگ‌پنگ را انتخاب کرده است.الآن کار رادین خیام سخت‌تر شده است چون همه از کسی که به رتبه‌ی پنجم هوپس دست یافته انتظار دارند که در آینده پرچم پیروزی ایران را در رقابت‌های تنیس روی میز جهان بالای سرش بگیرد.

فدراسیونی  با دو تابلو
روی دیوار فدراسیون دو تابلو هست؛ روی یکی نوشته شده: «تنیس روی میز» و روی دیگری «پینگ‌پنگ». ترجمه‌ی تحت‌اللفظی اسم انگلیسی این رشته «میز تنیس» می‌شود، اما روابط‌عمومی فدراسیون می‌گوید از هر دو اسم استفاده می‌شود.پینگ‌پنگ در قرن نوزدهم در انگلستان متداول شد و به سایر نقاط جهان رفت. قبل از جنگ جهانی دوم، این ورزش در جنوب ایران و  در شهرهای آبادان، مسجدسلیمان و آغاجاری رواج پیدا کرد؛ جاهایی که محل اجتماع خارجی‌ها و افسران انگلیسی بود. بعد از جنگ جهانی اولین مسابقه‌های پینگ‌پنگ در ایران برگزار شد که بیش‌تر شرکت‌کننده‌‌های آن خارجی‌ها بودند، اما این مسابقه‌ها باعث شد که ورزشکار‌های ایرانی هم به تنیس روی میز علاقه‌مند شوند.در سال 1326 ایران عضو فدراسیون بین‌المللی تنیس و در همان سال برنده‌ی یک جایزه شد. سال 1332 برای اولین‌بار مسابقات قهرمانی کشور در تهران برگزار و سال 1346 فدراسیون ملی تنیس از تنیس روی میز جدا شد. فدراسیون تنیس روی میز از آن موقع به‌صورت مستقل شروع به کار کرد و از چند سال پیش، به پرورش تنیس باز‌های نوجوان بیش‌تر توجه شده است و با این حساب باید حدود یک دهه‌ی دیگر رقابت‌های خیلی خوبی از پینگ‌پنگ‌باز‌های ایران در رقابت‌های جهانی ببینیم.

با پینگ‌پنگ از تبریز تا مالزی
از بین بازیکنان تیم تنیس روی میز فقط یک نفر اهل تهران نبود و برای همین نتوانستیم هم‌زمان با بقیه‌ی اعضای تیم با او صحبت کنیم. «علیرضا رهنما» اهل تبریز است و هربار باید این راه طولانی را برای همراهی گروه طی کند. اما این باعث نشده است که دست از این ورزش بردارد.علیرضا می‌گوید: «پدرم پینگ‌پنگ‌باز حرفه‌ای بود و من از پنج سالگی تمرین می‌کردم. بقیه‌ی اعضای خانواده‌ی من هم تنیس روی میز بازی می‌‌کردند و همین انگیزه‌ی مرا بالا برده بود. بعد از مدرسه کمی استراحت می‌کنم و به سراغ توپ و راکت‌ می‌روم که این تمرین‌ها هر روز دو، سه ساعت طول می‌کشد. اگر زمان مسابقه‌ها نزدیک باشد زمان تمرینم به روزی پنج، شش ساعت هم می‌رسد.»
او که در کنار پینگ‌پنگ ورزش‌های دیگری هم انجام می‌دهد، می‌گوید: به والیبال و فوتبال هم علاقه دارم، ولی تنیس روی میز و بدن‌سازی آن که حرکات سرعتی تقویت می‌کند وقت اصلی ورزش‌کردن را می‌گیرد.علیرضا شرکت در مسابقات آسیایی را بهترین تجربه‌اش تا امروز می‌داند و می‌گوید: شکست‌دادن کره‌ی شمالی و هنگ‌کنگ لذت زیادی داشت.مشکل بزرگی که این پینگ‌پنگ باز آذربایجانی با آن روبه‌رو است همین فاصله‌ی زیاد تا تهران و هزینه‌هایی است که باید برای این رفت و آمد بپردازد و البته ساعت‌هایی که در این سفر‌های طولانی از دست می‌رود.

روزنامه همشهری ضمیمه دوچرخه - 29 مرداد 94

http://2charkheh.hamshahrilinks.org/Contents/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D9%86%DA%AF%E2%80%8C%D9%BE%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%85?magazineid=1282


 
 
شاخه‌ درختانش به هم رسیده است - باغ‌
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤
 

شاخه‌ درختانش به هم رسیده است

 

محمد سرابی

 

می‌گویند آدم‌ها یک باغ گمشده در خاطرشان دارند زیرا زندگی آن آدم اول در یک باغ شروع شده بود. باغی که هیچ درد و رنج و اندوهی در آن راه نداشت. زمانی که آدم از آن باغ رانده شد خاطره دوران کوتاهی که در سایه درختان گذراند برایش باقی ماند و زمانی که قدم به زمین گذاشت در هرجایی که توانست درختانی کاشت و نهر آبی کشید تا شاید گوشه‌ای از آنچه که دیده بود را باز هم بسازد.

باغ‌ها از دوران افسانه‌ها تا امروز همیشه همراه بشر بودند. پادشاهان زمانی که ثروتی به دست میاورند در کاخ خود باغ می‌ساختند و بهترین از همه چیز را در آن جمع می‌کردند. آن‌ها که داراتر بودند باغ‌های معلق بنا می‌کردند تا هدیه‌ای برای ملکه باشد و داستانی افسانه مانند از خود به جا بگذارد تا آیندگان سرگرم کشف و تفسیرش شوند. پهلوانان تنومند دستور می‌گرفتند تا از باغ‌هایی در غرب دوردست بگذرند. باغ‌هایی که اژدهای صد سر نگهبان درختانش بود و سیب‌های طلاییش جاودانگی را به ارمغان میاورد. آن‌ها که بر خدا عصیان می‌کردند باغی از جواهر می‌ساختند که پاسخی زمینی در مقابل بهشت جاودان باشد اما فرصت پیدا نمی‌کردند ساعتی را در آن بگذرانند.

باغ آرزویی هم دور و هم دست یافتنی بود. در جهانی که می‌شناسیم هم باغ‌های معروف کم نیستند. شهر‌های ما همیشه با مشکل به دست آوردن آب روبرو بود اما با همین جریان اندکی که از کاریز و نهر‌ها تامین می‌شد در دل کویر و گردنه کوه‌ باغ‌هایی کوچک و بزرگ ساخته می‌شد. هسته مرکزی شهر‌های قدیمی ایران از خانه‌های متراکم و بازار و قلعه ساخته شده بود اما در حاشیه شهر و هرجا که ممکن بود حیاط خانه‌ها وسیع و درختان فراوان می‌شدند. در روستا‌های نیز باغ جز ثابتی بود که بنا به هر اقلیمی تفاوت داشت اما هیچ‌گاه اهمیت خود را از دست نمی‌داد مخصوصا که محصول داشت و بخشی از معیشت هر خانواده را تامین می‌کرد. از وقتی که شهر‌ها بزرگتر شدند زمین آنقدر قیمت پیدا کرد که خانه‌ها طبقه طبقه روی هم ساخته شوند و ارزش آن تا جایی بالارفت که هر تکه خاکی چشم را خیره می‌کرد. دیگر زمین آنقدر قیمت پیدا کرده بود که خراب کردن از خانه‌های قدیمی گذشت و به باغ‌هایی رسید که از دوران گذشته شهر‌ها باقی ‌مانده بودند.

حالا هر روز خبر می‌رسد که یک باغ بزرگ در شهری نابود و زمین آن تبدیل به برجی از سیمان و شیشه شده است یا اینکه باغ‌هایی در روستا‌ها گرفتار خشک‌سالی و تبدیل به انبوهی چوب‌های خشک شده‌ اند. اگر می‌دانستیم یک قرن قبل چقدر باغ داشتیم و امروز چقدر از آن باغ‌ها باقی مانده است پی می‌بردیم که چگونه از رویایی اجدادی خود دور شده‌ایم. هرچند تلاش می‌کنیم با ساختن فضای سبز در میان ساختمان‌های شهر یا بنا کردن ویلا بر بازمانده زمین‌های کشاورزی بخشی را جبران کنیم اما باغ‌ها اندک اندک از ستم خشک‌سالی و یا از طمع ثروت اندوزی محو می‌شوند.

پیامبران خبر از باغ‌های بی‌انتهایی داده‌اند که جایگاه نیکوکاران و پرهیزگاران خواهد بود و این بشارت بشر را امیدوار می‌کند که پاداش راست کرداری در این جهان، باغ بزرگی خواهد بود که جز راحتی در آن یافت نمی‌شود.  

روزنامه همشهری 26 مرداد 94


 
 
کتاب تقسیم نوشته پیرو کیارا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤
 

سه خواهر ایتالیایی

 

نگاهی به کتاب «تقسیم» نوشته «پیرو کیارا»

 محمد سرابی

 بعضی‌ها می‌خواهند در زندگی زیباترین چیز‌ها را داشته باشند بعضی‌ها هم که می‌خواهند با همه متفاوت باشند برای همین برای زشتی تلاش می‌کنند. مد‌های لباس هر چند وقت این تلاش برای زشتی را نشان می‌دهد که گاهی اوقات هم موفقیت آمیز است و ظاهر آدم‌ها را به شکل دیگری از آنچه که هست نشان می‌دهد. البته تا وقتی که این کار فقط به خودشان مربوط می‌شود و قابل عوض کردن است مشکلی پیش نمی‌‌آید. حتی شاید یک نفر بخواهد محصولات جالیزی کج و کوله داشته باشد و اندام متناسب کدو و بادمجان را به زور از شکل طبیعی خود خارج کند اما وقتی یک پدر بخواهند دختران زشتی داشته باشد و موفق شود؛ بر روی زندگی آن‌ها و کسانی که ممکن است به آن‌ها علاقه پیدا کنند تاثیر می‌گذارد. «مانسونتو تتامانتزی» وکیل دادگاه در یک شهر کوچک ایتالیا در نیمه قرن بیستم بود که عقیده داشت ساختن چیز‌های زشت هم دست کمی از ساختن چیز‌های زیبا ندارد و این کار را بر روی گیاهان باغچه و گلخانه‌اش آزمایش کرده بود. البته اینکه عقید‌ه اش چطور از آرزو به مرحله عمل رسید مشخص نیست اما او پس از مرگ 3 دختر نزدیک به 40 سال بر جای گذاشت که مطابق سیستم فکری پدر رشد کرده بودند. تتا علاوه بر زشتی انزوا را هم برای آن‌ها به ارث گذاشته بود. خانه‌ای بزرگ با دیوار‌های بلند و یک ندیمه. زندگی در یک شهر کوچک سنتی و مذهبی برای این خواهر‌ها که با معیار‌های زمان خود « ترشیده » هم محسوب می‌شدند خیلی یکنواخت بود. برنامه هر روز طی مسیری از خانه به کوچه، میدان و کلیسا و بعد بازگشت از همان مسیر بود. اما وقتی یک کارمند موقر اداره دارایی به نام «امرنتزیانو پارونتزینی» وارد شهر می‌شود و این سه را می‌بیند زندگی آن‌ها عوض می‌شود. این آقای باشخصیت فقط قصد ازدواج دارد!

کتاب « تقسیم » نوشته « پیرو کیارا » نویسنده ایتالیایی ماجرای روابط رمانتیک بین چندنفر را روایت می‌کند که گوشه به طنز اجتماعی می‌زند. ترجمه « مهدی سحابی » ظرافت ماجرا‌ها را به خوبی منتقل کرده است. ایتالیا به عنوان جامعه‌ای با پشتوانه فرهنگی بسیار قوی شناخته می‌شود. تحولات قرن بیستم هم بر طرز فکر مردم تاثیر می‌گذاشت و هم شیوه زندگی آن‌ها را عوض می‌کرد. پیشرفت کشور‌های دیگر فرصت‌های فراوان مهاجرت را در اختیار جوانان گذاشته بود و مکتب‌های فکری چپ و راست عقاید آن‌ها درباره سیاست و حتی خانواده را هم تغییر می‌داد. در کتاب تقسیم از انتشارات مرکز می‌بینیم که در این گیر و دار قشری هم وجود داشتند که به سنت‌های خود سرگرم بودند.

روزنامه همشهری 21 مرداد 94

 


 
 
← صفحه بعد